{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخونین قشنگه💜

بخونین قشنگه💜
پاییز بود
اواسطش!
مرا به یک کافه در دنج ترین جایه شهر دعوت کرد!
چایی سفارش داد و برای من هم طبق عادت همیشگی یک قهوه تلخ،
صحبت می کردیم اما دیگر آن شادابی قبل را در حرف هایش نمیدیدم!
انگار که میخواست مسئله ای را بگوید که شنیدنش برای هر جفتمان سخت بود؛
کلی کلنجار رفت و آخر گفت ما دیگر به درد هم نمیخوریم،کیف دستیه کرمی اش را برداشت و بدون خدافظی ترکم کرد..
شوکه زده با چشمانی تار رفتنش را تماشا کردم؛
اهنگ یروزی میاد خواجه امیری هم تمام فضایه کافه را گرفته بود:
یروزی میاد که دیگه دلت برام نریزه..
که یادت نیاد تولد من چند پاییزه؛
وقتی از آنجا بیرون آمدم باران شدیدی میبارید،انگار دله آسمان هم برای من میسوخت!
نمیدانم آنروز چطور به خانه برگشتم اما خیس از بارانش بودم!
سالها گذشت..
روز تولدم بود،آبان!
به همان کافه رفتم!
چایی و قهوه ای تلخ سفارش دادم،
پسر و دختر جوانی در کافه با هم صحبت میکردند!
بحثشان بالا گرفت و دختر کیف دستی اش را برداشت و رفت!
بیرون امدم،پسر خیس از باران آنروز تنها قدم میزد و سیگاری خرید و به خانه رفت!
سیگار دستم را دیدم و فهمیدم من هم از همان روز معتاد سیگار شدم!
پکی زدم و لعنت فرستادم به همه کافه های دنج شهر:)
#ghazal_zm
دیدگاه ها (۲۲)

تک پارتی از ساتورو گوجو! ☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆#فیک_انیمه #انی...

محبوب من خیالتان در میان روزهایم ریشه دوانده و هر روز بزرگتر...

𝓢𝓽𝓾𝓫𝓫𝓸𝓻𝓷 𝓝𝓾𝓻𝓼𝓮𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟕صبح روز بعدمانیا جلوی در عمارت منتظر جی...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

پارت ۱

p1

تک‌پارتییی جدید از سوکجینیییی؟؟؟؟ به قلم لینا:))))صدای آرام ...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

یک شهر غریب ...من و یک کافه ، قهوه ای تلخ و پکی از سیگار من ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط