{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش مهم بودم ):

ای کاش مهم بودم ):

پارت ۱۱

جونگ کوک : می‌دونم کلارا ما باهات خیلی بد بودیم قول میدم جیران کنیم
کلارا : داداش همین که شما کنارم هستید برام بسه
یهو کلارا یادش آمد باید از برادراش برای بیرون رفتن اجازه بگیره
کلارا : داداش
جونگ کوک : جونم
کلارا : میتونم امروز با کلارا برم کافه
جونگ کوک : کی ؟
کلارا : ساعت ۵
جونگ کوک : میتونی با این وضعیت بری
کلارا : داداش نیاز نیست نگران من باید من میتونم
جونگ کوک : باشه فقط با بادیگارد برو
کلارا : چشم
جونگ کوک : فدات بشم من ( لپ کلارا را می کشد )
کلارا : عه خدا نکنه ( خجالت )
جونگ کوک : من رفتم
کلارا : باشه
جونگ کوک از اتاق خارج می‌شود و به سمت اتاق کارشان می رود پسرا داخل نشسته بودند
جیهوپ : چی شد
جونگ کوک : هر چی بخش میگفتم چی شده می‌گفت اتفاقی نیافتاده
جیمین : مطمئنی
جونگ کوک : آره ولی من هنوز شک دارم رفتارش عادی نبود
جین : احتمالا اتفاقی افتاده کلارا نمی‌خواهد به ما بگه
نامجون : چیکار کنیم حرف هم که نمیزنه ببینیم چه خبره
تهیونگ : میخوای گوشیش را چک کنیم
شوگا : دیوونه شدی اگر بفهمه که ناراحت میشه
نامجون : راست میگه این کار خوب نیست
جونگ کوک : هوفففف نمی‌دونم چیکار کنیم
جیمین : من یه نقشه دارم
پسرا : چی ( باهم )
جیمین نقشه را توضیح داد
جیهوپ : ایول این خوبه
پسرا « ما هم موافقیم ( با هم )
«فلش بک به کلارا »
بعد از اینکه داداش جونگ کوک از اتاق بیرون رفت تو فکر رفتم اونا آنقدر باهام خوب هستند پس چرا باید منو بکشند شاید این همش نقشه یا شاید هم اون فرده الکی گفته که رابطه ما را خراب کنه واییییی خدا بین دو راهی گیر افتادم نمی‌دونم به کدوم باید اعتماد کنم امروز رفتم پیش هارین بهش میگم شاید کمکم کنه به ساعت نگاه کردم ساعت ۱۰ بود نه درسی دارم نه چیزی حوصله ام سر رفته برم فیلم ببینیم آره خوبه کنترل پروژکتور اتاق را برداشتم ( آنقدری پولدارن که تو هر اتاق یه پروژکتور دارند )
و به فیلم گذاشتم خوراکی که ندارم بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و وارد آشپزخانه شدم مقداری خوراکی با نوشیدنی را داخل یه ظرف گذاشتم و به سمت اتاقم بردم و دارد اتاق شدم و روی تخت نشستم فیلم را پخش کردم و شروع به دیدن فیلم کردم
«۲ ساعت بعد »
فیلم تمام شد دستگاه را خاموش کردم و و خوراکی ها را جمع کردم و داخل سطل اشغالی ریختم بلند شدم و از اتاق خارج شدم میدونستم بقیه خدمتکارا با من خوب نیستند پس به به خدمتکار که رفتار خوبی با من داشت و اسمش یونا بود بهش گفتم بیاد کمکم برم حموم یونا هم قبول کرد و با هم به سمت اتاق رفتیم یونا داخل حموم رفت و شیر آب را باز کرد تا وان را پر از آب کرد و بیرون آمد و کمکم کرد کیسه به دست و پای شکسته ام بپوشم تا آب داخل آن نرود و کمکم کرد و به داخل حمام رفتم و با کمک او حمام کردم
«پرش زمانی به یک ساعت و نیم بعد »
ویو کلارا :
از حمام بیرون آمدم یونا کمکم کرد لباس ها و روتین را کنار تخت روی میز گذاشت و و روتین بعد از حمام را زدم و لباس هایش را پوشیدم و روی صندلی نشستم یونا موهایم را خشک کرد
کلارا : ممنونم میتونی بری
یونا : چشم با اجازه
یونا از اتاق بیرون رفت اخیش بعد از اتفاقات دیروز حمام بهم چسبید گوشی را برداشتم یهو در اتاق زده شد داداش نامجون بود
کلارا : بله داداش
نامجون « بیا پایین ناهار حاضره
کلارا : چشم الان می آیم
داداش نامجون از اتاق بیرون رفت منم بلند شدم و از اتاق بیرون رفتم و به سمت آشپزخانه رفتم و روی صندلی نشستم برادرام هم آنجا بودند
جیمین : کلارا بیا اینجا بشین
کلارا : چشم
کلارا کنار جیمین نشست که جیمین کلارا را در آغوشش گرفت ( خدا بده شانس )
جیمین : خدا عین کوچی نرمی دلم میخواد بخورمت
کلارا : یاااا داداش من خوردنی نیستم
جیمین : چرا هستی تازه بوی توت فرنگی میدی
کلارا : داداش لوسیون با بوی توت فرنگی زدم
شوگا : حموم بودی
کلارا : آره
تهیونگ : چطور رفتی حموم نگفتی بلایی سرت بیاد
کلارا : من دست و پا چلفتی که نیستم تازه یونا اومد کمکم
جیهوپ : ترسیدم فکر کردم خودت رفتی
کلارا : نه ( با خنده )
اجوما ناهار را اورد و همه شروع به خوردن کردیم بعد از تمام شدن از جایم بلند شدم
جیمین : کلارا بشین
کلارا : چرا
جیمین : میگم بشین
کلارا تعجب کرد و نشست
کلارا : چی شده
جیمین :


ادامه دارد.....
دیدگاه ها (۰)

ای کاش مهم بودم پارت ۱۰ ویو کلارا :داداش جین از اتاق رفت بیر...

ای کاش مهم بودم ):پارت ۹ :نامجون : عمرا تهیونگ : باشه پس نمی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط