ای کاش مهم بودم ):
ای کاش مهم بودم ):
پارت ۱۴
با واقعیت رو به رو شو برادرات میخواهند تو رو بکشند و اومدم نجاتت بدهم
کلارا : یه دلیل بیار که حرفت را باور کنم
امروز اگر بهت نمیگفتم نری دستشویی الان زنده نبودی
کلارا لحظه ای سکوت کرد آخه راست میگفت او جونش را نجات داده بود
کلارا : الان تو کجایی ؟ چطوری منو میبینی
من یه جایی هستم که هیچکس از اون خبر ندارند من همیشه اینجا هستم و میبینمت
کلارا یهو صدای پای یه نفر را شنید که نزدیک اتاق او می شود سریع از پیام بیرون می رود که یه نفر در میزند
یونا : میتونم بیایم داخل
کلارا : آره بیا
یونا داخل اتاق می آید
یونا : خانوم شام حاضره
کلارا: باشه الان می آیم
یونا تعظیم میکند و از اتاق بیرون می رود کلارا گوشی را کنار میگذارد و بلند میشود و از اتاق خارج میشود و به سمت آشپزخانه میرود برادراش روی صندلی نشسته بودند کلارا روی صندلی کنار تهیونگ مینشیند
تهیونگ :امروز کافه چطور بود
کلارا : خوب بود
اجوما شام را می آورد و همه مشغول خوردن شام می شوند بعد از شام کلارا بلند میشود و به سمت اتاقش میرود و روی تخت مینشیند و گوشی دست میگیرد اون فرد پیام نداده بود بیخیال میشود و به اینستاگرام میرود و سرگرم آن میشود
«پرش زمانی به فردا ساعت ۲ ظهر »
ویو کلارا :
توی اتاق نشسته بودم اون فرد بهم پیام داده بود و به سری مدارک فرستاده بود که با دقت بهش نگاه میکردم میفهمدم واقعیه و باورم شده بود که اون مرد راست میگه
«مکالمه کلارا و اون فرد »
الان باورت شد
کلارا : تقریبا داره باورم میشه الان نقشه تو چیه
تو رو از آنجا بیرون کنم
کلارا : یعنی میگی از اینجا فرار کنم
اگر میخوای زنده بمانی آره
کلارا : به همین سادگی....فکر میکنی فرار از اینجا آسونه
تو هنوز منو نشناختی
کلارا : بدون تو هر کسی هم که باشی فرار از اینجا اصلا کار راحتی نیست
میدونم و دنبال یه نقشه خوب هستم
کلارا : امیدوارم این نقشه ات خراب نشه و گرنه هر دو زنده نیستیم
نگران نباش
کلارا حوصله حرف زدن باهاش را دیگر نداشت گوشی را کنار میگذارد حوصله اش سر رفته بود که در اتاقش زده شد
جیهوپ : بیام داخل
کلارا : آره
داداش جیهوپ در اتاق را باز کرد و نزدیک من آمد و روی تخت نشست
جیهوپ : خواهر خوشگلم چیکار میکنه
کلارا : هیچی حوصلم سر رفته
جیهوپ : منم همینطور میای فیلم ببینیم
کلارا : آره پایه ام
جیهوپ : باشه بیا بریم پایین
کلارا بلند می شود و همراه جیهوپ از اتاق خارج میشود و به سمت پذیرایی می رود که جیهوپ پشت به جیمین خبر میدهد و جیمین با شوگا به سمت اتاق کلارا می روند و یه دستگاه روی گوشی کلارا وصل میکند که به تبلت پسرا وصل می شود و تمام پیام ها و هر چیزی که داخل گوشی کلارا باشد را آنها میبیند بعد از چند دقیقه خیلی آرام از اتاق کلارا خارج می شوند و به سمت اتاق کارشان می روند در همین لحظه کلارا و جیهوپ پایین در حال دیدن فیلم بودند یهو جین پایین می آید
جین : جیهوپ بیا بالا
جیهوپ : چیشده
جین : یه اتفاقی داره تو این خونه میافتد
جیهوپ : چه اتفاقی
جین : یکی خونه ما را زیر نظر داره
کلارا با شنیدن این حرف خشکش میزند
جین : باید پیداش کنیم
جیهوپ : باشه الان می آیم.....ببخشید عزیزم ولی میبینی که
کلارا : اشکال ندارد
جیهوپ بلند می شود و با جین به سمت اتاق کارشان می روند و وارد اتاق می شوند و همه داخل اتاق نشسته بودند و رو به روی نامجون به تبلت بود
جیهوپ : همه چی خوبه
جیمین : طبق نقشه داره پیش می رود
«فلش بک به کلارا »
وارد اتاق می شوم سریع به سمت تخت می روم و می نشینم و گوشی را بر میدارم و پیام های اون فرد را باز میکنم و مینویسم
کلارا : آقای کار بلد !
بعد از چند دقیقه آنلاین می شود
بله
کلارا : اینجوری میگفتی همه چی خوب پیش میره
چی شده مگه
کلارا : برادرام فهمیدند که تو اینجایی برو به جا خودتو قایم کن اگر پیدات کنند زنده ات نمیگذارند
تو از کجا فهمیدی
کلارا : همین الان فهمیدم
الان جون من برات مهم شده تو که منو باور نداشتی
کلارا : آره من باور کردم برادرام میخواهند منو بکشند....تو رو خدا گند نزن !
«فلش بک به پسرا توی اتاق »
همه یه صفحه تبلت خیره شده بودند تمام پیام هایی که کلارا به اون فرد داده بود الان جلو چشمشان بود
جین : فکر کرده ما میخواهیم بکشیمش چه ساده لوح
نامجون با عصبانیت بلند شد و گفت :
دیگه کافیه ! وقتشه باهاش حرف بزنیم اون باید بفهمه راه فراری نداره
پسرا بلند می شوند و به سمت اتاق کلارا می روند کلارا صدای پای آنها را می فهمد سریع گوشی را کنار میگذارد نامجون در اتاق را باز میکند و وارد اتاق می شود همه دو تا دور تخت کلارا را گرفته بودند
ادامه دارد......
پارت ۱۴
با واقعیت رو به رو شو برادرات میخواهند تو رو بکشند و اومدم نجاتت بدهم
کلارا : یه دلیل بیار که حرفت را باور کنم
امروز اگر بهت نمیگفتم نری دستشویی الان زنده نبودی
کلارا لحظه ای سکوت کرد آخه راست میگفت او جونش را نجات داده بود
کلارا : الان تو کجایی ؟ چطوری منو میبینی
من یه جایی هستم که هیچکس از اون خبر ندارند من همیشه اینجا هستم و میبینمت
کلارا یهو صدای پای یه نفر را شنید که نزدیک اتاق او می شود سریع از پیام بیرون می رود که یه نفر در میزند
یونا : میتونم بیایم داخل
کلارا : آره بیا
یونا داخل اتاق می آید
یونا : خانوم شام حاضره
کلارا: باشه الان می آیم
یونا تعظیم میکند و از اتاق بیرون می رود کلارا گوشی را کنار میگذارد و بلند میشود و از اتاق خارج میشود و به سمت آشپزخانه میرود برادراش روی صندلی نشسته بودند کلارا روی صندلی کنار تهیونگ مینشیند
تهیونگ :امروز کافه چطور بود
کلارا : خوب بود
اجوما شام را می آورد و همه مشغول خوردن شام می شوند بعد از شام کلارا بلند میشود و به سمت اتاقش میرود و روی تخت مینشیند و گوشی دست میگیرد اون فرد پیام نداده بود بیخیال میشود و به اینستاگرام میرود و سرگرم آن میشود
«پرش زمانی به فردا ساعت ۲ ظهر »
ویو کلارا :
توی اتاق نشسته بودم اون فرد بهم پیام داده بود و به سری مدارک فرستاده بود که با دقت بهش نگاه میکردم میفهمدم واقعیه و باورم شده بود که اون مرد راست میگه
«مکالمه کلارا و اون فرد »
الان باورت شد
کلارا : تقریبا داره باورم میشه الان نقشه تو چیه
تو رو از آنجا بیرون کنم
کلارا : یعنی میگی از اینجا فرار کنم
اگر میخوای زنده بمانی آره
کلارا : به همین سادگی....فکر میکنی فرار از اینجا آسونه
تو هنوز منو نشناختی
کلارا : بدون تو هر کسی هم که باشی فرار از اینجا اصلا کار راحتی نیست
میدونم و دنبال یه نقشه خوب هستم
کلارا : امیدوارم این نقشه ات خراب نشه و گرنه هر دو زنده نیستیم
نگران نباش
کلارا حوصله حرف زدن باهاش را دیگر نداشت گوشی را کنار میگذارد حوصله اش سر رفته بود که در اتاقش زده شد
جیهوپ : بیام داخل
کلارا : آره
داداش جیهوپ در اتاق را باز کرد و نزدیک من آمد و روی تخت نشست
جیهوپ : خواهر خوشگلم چیکار میکنه
کلارا : هیچی حوصلم سر رفته
جیهوپ : منم همینطور میای فیلم ببینیم
کلارا : آره پایه ام
جیهوپ : باشه بیا بریم پایین
کلارا بلند می شود و همراه جیهوپ از اتاق خارج میشود و به سمت پذیرایی می رود که جیهوپ پشت به جیمین خبر میدهد و جیمین با شوگا به سمت اتاق کلارا می روند و یه دستگاه روی گوشی کلارا وصل میکند که به تبلت پسرا وصل می شود و تمام پیام ها و هر چیزی که داخل گوشی کلارا باشد را آنها میبیند بعد از چند دقیقه خیلی آرام از اتاق کلارا خارج می شوند و به سمت اتاق کارشان می روند در همین لحظه کلارا و جیهوپ پایین در حال دیدن فیلم بودند یهو جین پایین می آید
جین : جیهوپ بیا بالا
جیهوپ : چیشده
جین : یه اتفاقی داره تو این خونه میافتد
جیهوپ : چه اتفاقی
جین : یکی خونه ما را زیر نظر داره
کلارا با شنیدن این حرف خشکش میزند
جین : باید پیداش کنیم
جیهوپ : باشه الان می آیم.....ببخشید عزیزم ولی میبینی که
کلارا : اشکال ندارد
جیهوپ بلند می شود و با جین به سمت اتاق کارشان می روند و وارد اتاق می شوند و همه داخل اتاق نشسته بودند و رو به روی نامجون به تبلت بود
جیهوپ : همه چی خوبه
جیمین : طبق نقشه داره پیش می رود
«فلش بک به کلارا »
وارد اتاق می شوم سریع به سمت تخت می روم و می نشینم و گوشی را بر میدارم و پیام های اون فرد را باز میکنم و مینویسم
کلارا : آقای کار بلد !
بعد از چند دقیقه آنلاین می شود
بله
کلارا : اینجوری میگفتی همه چی خوب پیش میره
چی شده مگه
کلارا : برادرام فهمیدند که تو اینجایی برو به جا خودتو قایم کن اگر پیدات کنند زنده ات نمیگذارند
تو از کجا فهمیدی
کلارا : همین الان فهمیدم
الان جون من برات مهم شده تو که منو باور نداشتی
کلارا : آره من باور کردم برادرام میخواهند منو بکشند....تو رو خدا گند نزن !
«فلش بک به پسرا توی اتاق »
همه یه صفحه تبلت خیره شده بودند تمام پیام هایی که کلارا به اون فرد داده بود الان جلو چشمشان بود
جین : فکر کرده ما میخواهیم بکشیمش چه ساده لوح
نامجون با عصبانیت بلند شد و گفت :
دیگه کافیه ! وقتشه باهاش حرف بزنیم اون باید بفهمه راه فراری نداره
پسرا بلند می شوند و به سمت اتاق کلارا می روند کلارا صدای پای آنها را می فهمد سریع گوشی را کنار میگذارد نامجون در اتاق را باز میکند و وارد اتاق می شود همه دو تا دور تخت کلارا را گرفته بودند
ادامه دارد......
- ۶۷۳
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط