{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان دریای عشق

رمان دریای عشق
فصل دوم
پارت ۲۵
ویو یونا
وقتی حرف دکتر رو شنیدم از هوش رفتم . بعد از چند ساعت بیدار شدم روی تختم بودم ( تو عمارت ) بغضم گرفت ، تهیونگ وارد اتاق شد
تهیونگ : رزی اومده تورو ببینه
از روی تخت پاشدم و بغضم رو قورت دادم . پشت تهیونگ از اتاق خارج شدم . رزی با نگرانی نشسته بود وقتی چشمش بهم خورد پاشد و پرید بغلم
یونا : اروم رزی ..... تو بارداری
رزی : یونا مظلوم، وقتی بچم به دنیا اومد میدمش به تو ، تو ازش مراقبت کن
یونا : من مراقب بچه باشم که تو بری خوش گذرونی
نیشخنده ای زدم . الکس اومد جلو
الکس : درباره بچه من ، بدون من تصمیم میگیرید
اشکام ریخت نگه داشتن بغضم خیلی سخت بود
رزی : یونا ، لطفا گریه نکن
به اجبار لبخندی زدم تهیونگ ساکت بود و مارو نگاه میکرد رزی اومد نزدیک گوشم و زمزمه کرد
رزی : بارداری قبل از ازدواج
یونا : تو ؟
سری تکون داد
تهیونگ : شام امادست
همه به سمت میز ناهار خوری رفتیم . تهیونگ بینظیره ، من از وقتی ازدواج کردم اشپزی نکردم غذامون رو خودیم و بعد از شام کمی درباره موضوع بارداری رزی صحبت کردیم تهیونگ هم مثل قبل ساکت بود رزی و الکس رفتن داشتم به اتاقم برمیگشتم تهیونگ صدام کرد به سمتم اومد . نزدیک و نزدیک تر میشد و من به عقب میرفتم به دیوار خوردم دستاش دو طرفم بود
دستش رو از روی دیوار برداشت و روی کمرم گذاشت
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
دیدگاه ها (۲)

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۶ ویو یونا لباش رو گزاشت رو لبا...

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۷ ویو یونا وارد سالن شدیم مادر ...

رای گیری برای فیک بعدی زمان اتمام رای گیری : تمام شدن فیک در...

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۲۴ویو تهیونگ حمله تموم شد و پیرو...

رمان دریای عشق پارت ۱۲

رمان دریای عشق پارت ۱۳ویو یونا ناشناس: بین مرگ خودت و خانواد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط