غزل چشمانت پنجره ای ست

غزل چشمانت پنجره ای ست
رو به شمعدانی های نازک احساسم
که تکثیر می کند بذر عشق را
در باغچه ی حیاط دلم
آفتاب نگاهت طلوع مهری ست
بر شقایق های منتظر چشمانم
که می پراکند نور امید را
در فضای تاریک وجودم
حریر دستانت بارانی ست
بر خاک تشنه ی تنم
که زمزمه می کند ترانه ی نوازش را
بر زخم شاخه های شکسته ام
عطر نفس هایت نسیم جانفزایی ست
بر برگهای سبز جانم
که به ارمغان می آورد آرامش را
بر خستگیهای بی امان ساقه ام
و گرمای آغوشت رؤیایی ست
بر کران بغضهای تنهایی ام
که می شکفد گل واژه های شعر را
بر غنچه ی بسته ی لبهایم
دیدگاه ها (۳)

«کنج چشمان قشنگ باغچه، لابه لای شمعدانی ها کسی ستگرچه عطرش د...

مهربانی را تکثیر کنیم...آدم های مهربان رفتن شان هم مانند بود...

.آمدی با نغمه ی دل انگیز عشقبسان پیچکی بر افراشته از دیوارها...

شالی می بافم از عشق...تار و پودش را گره می زنم،به بنفشه های ...

چشمانم را که باز کردمدشت یاسمن، بوی آغوش تو بود کهتمامی احسا...

می دانم روزی تو می آیی زمان بہ خلسہ می‌رودثانیہ‌ها دستپاچہ م...

#نخل_مرداب این گیاه که بومی ماداگاسکار است ، اما غالبا د...

کنار پنجره، پشت پرده ی حریر آرام می ایستم. مثل همیشه پنجره ب...

🌱ایده‌ی کاشت گل و گیاه.🌱

بساط دلبرانه‌ی پهن شدتازه به سرآغاز عشق رسیده ایمالتهاب عجی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط