فیک کوکزندگی شخصی منپارت

فیک کوک(زندگی شخصی من)پارت ۱
(شما توی داستان میکو هستید)
مثل همیشه خواب موندم...از روی تخت بلند شدم و با عجله لباسامو پوشیدم این اولین باری نبود که دیر میکردم اما مطمئنم که امروز صاحب رستوران رستورانشو رو سرم خراب میکنه آخه یه خدمتکار چقدر میتونه وقت نشناس باشه؟!کلید خونه رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون بلافاصله از جیبم یه ابنبات چوبی برداشتم و گذاشتم تو دهنم و انرژی که تو خواب ذخیره کرده بودم رو صرف دویدن به سمت رستوران کردم... بعد از ۱۰ دیقه به رستوران رسیدم با نفس بند افتاده و رنگ پریده وارد رستوران شدم باید خدا رو شکر میکردم که مشتریی اونجا نبود وگرنه باید ضایع میشدم...نامجون(صاحب رستوران)با عصبانیت اومد سمتم و با داد گفت-بازم ک دیر کردی... خدمتکار که نباشه رستوران تمیز نیست رستوران که تمیز نباشه مشتریی هم نمیاد در این صورت از حقوقی هم خبری نیست!،_اقای نامجون من...،نامجون_نیاز به بهانه تراشی نیست نکنه این دفعه میخوای بگی اژدها دنبالت کرده که باز دیر کردی!!!،_من فقط خواب موندم اونم بخاطر اینکه دیشب به جای یکی از خدمتکاران موندم و تو رستوران کار کردم...من هیچ وقت بهانه تراشی نکردم اگرم کردم ب جا بوده...

ادامه پارت بعد اگه خوشتون اومد تو کامنتا بگید تا ادامشو بزارم🙂💜
دیدگاه ها (۲)

فیک کوک(زندگی شخصی من)پارت۲من هیچ وقت بهانه تراشی نکردم اگرم...

فیک کوک(زندگی شخصی من)پارت ۳دستاشو دور بدنم پیچوند و محکم من...

#jungkooklover

kungkook

رمان عشق ممنوعهپارت"۱"ویو جونگکوک: وقت رفتن پیش ولیعهد بود پ...

قهوه تلخ پارت ۵۷سان: من نمیخوام بیامویلیام: برای چی؟سان: آخه...

پارت ۱۲ من هیچ وقت با هیچ پسری نبودم چرا باور نمیکنی اگه تا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط