ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۱۸
درمونده و دل شکسته روی زمین کنار دیوار نشستم.. پاهام توان نگه داشتنم رو نداشت.. خرد شده بودم.
هیچ قدرت و انرژي تو خودم حس نمیکردم..
دیگه جاي خالي توي قلبم نمونده بود..فقط عشق جیمین بود
و دردش و الان.. الان دردش داشت از پا درم میاورد.
اگه جیمین... تند لب لرزونم رو خيلي محکم گاز گرفتم.
نه وحشت زده هق هق کردم و زانوهامو تو بغل کشیدم.. جیمین اینکارو باهام نمیکنه..
اشکام گوله گوله و پردرد جاری میشدن..
آنالی پردرد با نفس سنگینی کنارم نشست و غمگین
گفت: الا جان.. چشمامو بستم و تلخ و خيلي لرزون گفتم: جیمین اینکارو
باهام نمیکنه..تنهام نمیذاره..مگه نه؟
و به آنالی نگاه کردم که با اشك حلقه زده توي چشماش خيلي غمگین و گرفته : گفت امید داشته باش الا..
امید؟ نفس عمیق و خيلي لرزوني کشيدم.. اره..
باید امید داشته باشم..
محکم گفتم من امید دارم. به جیمین و قدرتش امید دارم..من...
اشكم جاري شد و لرزون گفتم : من به معجزه امید دارم..
يه چيزي تو نگاهش فرو ریخت و درمونده و ناراحت نگاهش رو به دنیل کشید.
دنیل گرفته نگاهشو جدا کرد و نفسش رو خيلي شديد
بیرون داد و اشفته تو سالن قدم زد.
اره.. من امید دارم..
جیمینم پا میشه.. هنوز فرصت داره.
من میبرمش پیش بهترین دکترا..
تند تند و محكم دستامو روي صورتم کشیدم واشکامو
پاك كردم و لرزون بلند شدم و رفتم جلوي در مراقبت هاي ویژه و بي قرار داخلش رو نگاه کردم. درد جیمینم رو حس میکردم.. درست توي قلبم.
لرزون دستمو به سینه ام گرفتم و قلبمو فشردم.
بی قرار و درمونده خيلي اروم زمزمه کردم:روزهاي قشنگي منتظر ماست..
باید باشه.
باید باشه.
جیمین از این بیمارستان سالم میاد بیرون. و درمونده قلبمو توي مشتم فشردم. دووم بیار عزیزم..خواهش میکنم. نيكول بي قراری میکرد و داغون و بلند گریه میکرد. که فرد با وجود دردي دهنش رو بسته بود و داشت از درون میخوردش بغلش کرده بود و سعی میکرد ارومش
کنه اما هیچ کس نمیتونست کسي رو اروم کنه..
فقط جیمین با خوب شدنش میتونست این همه درد رو
تسکین بده..
حس میکردم دارم اکسیژن کم میارم انگار یه چیزي توي گلوم گیر کردم بود... یه غده ي بد خيم لعنتي.. یه بغض خفه کننده و آزار دهنده..
درمونده دستمو به گردنم کشیدم تا شاید راه نفس کشیدنم
باز شه.. پرستاري در رو باز کرد و اومد بیرون و گفت:شما همراه
هايي آقاي ترينر هستین؟
وحشت زده با دلشوره خيلي زيادي نگاش کردم.
زبونم از ترس و بهت بند اومده بود و تنم به لرزش افتاده
بود. شده؟
جیمین..خوبه؟
( فصل سوم ) پارت ۶۱۸
درمونده و دل شکسته روی زمین کنار دیوار نشستم.. پاهام توان نگه داشتنم رو نداشت.. خرد شده بودم.
هیچ قدرت و انرژي تو خودم حس نمیکردم..
دیگه جاي خالي توي قلبم نمونده بود..فقط عشق جیمین بود
و دردش و الان.. الان دردش داشت از پا درم میاورد.
اگه جیمین... تند لب لرزونم رو خيلي محکم گاز گرفتم.
نه وحشت زده هق هق کردم و زانوهامو تو بغل کشیدم.. جیمین اینکارو باهام نمیکنه..
اشکام گوله گوله و پردرد جاری میشدن..
آنالی پردرد با نفس سنگینی کنارم نشست و غمگین
گفت: الا جان.. چشمامو بستم و تلخ و خيلي لرزون گفتم: جیمین اینکارو
باهام نمیکنه..تنهام نمیذاره..مگه نه؟
و به آنالی نگاه کردم که با اشك حلقه زده توي چشماش خيلي غمگین و گرفته : گفت امید داشته باش الا..
امید؟ نفس عمیق و خيلي لرزوني کشيدم.. اره..
باید امید داشته باشم..
محکم گفتم من امید دارم. به جیمین و قدرتش امید دارم..من...
اشكم جاري شد و لرزون گفتم : من به معجزه امید دارم..
يه چيزي تو نگاهش فرو ریخت و درمونده و ناراحت نگاهش رو به دنیل کشید.
دنیل گرفته نگاهشو جدا کرد و نفسش رو خيلي شديد
بیرون داد و اشفته تو سالن قدم زد.
اره.. من امید دارم..
جیمینم پا میشه.. هنوز فرصت داره.
من میبرمش پیش بهترین دکترا..
تند تند و محكم دستامو روي صورتم کشیدم واشکامو
پاك كردم و لرزون بلند شدم و رفتم جلوي در مراقبت هاي ویژه و بي قرار داخلش رو نگاه کردم. درد جیمینم رو حس میکردم.. درست توي قلبم.
لرزون دستمو به سینه ام گرفتم و قلبمو فشردم.
بی قرار و درمونده خيلي اروم زمزمه کردم:روزهاي قشنگي منتظر ماست..
باید باشه.
باید باشه.
جیمین از این بیمارستان سالم میاد بیرون. و درمونده قلبمو توي مشتم فشردم. دووم بیار عزیزم..خواهش میکنم. نيكول بي قراری میکرد و داغون و بلند گریه میکرد. که فرد با وجود دردي دهنش رو بسته بود و داشت از درون میخوردش بغلش کرده بود و سعی میکرد ارومش
کنه اما هیچ کس نمیتونست کسي رو اروم کنه..
فقط جیمین با خوب شدنش میتونست این همه درد رو
تسکین بده..
حس میکردم دارم اکسیژن کم میارم انگار یه چیزي توي گلوم گیر کردم بود... یه غده ي بد خيم لعنتي.. یه بغض خفه کننده و آزار دهنده..
درمونده دستمو به گردنم کشیدم تا شاید راه نفس کشیدنم
باز شه.. پرستاري در رو باز کرد و اومد بیرون و گفت:شما همراه
هايي آقاي ترينر هستین؟
وحشت زده با دلشوره خيلي زيادي نگاش کردم.
زبونم از ترس و بهت بند اومده بود و تنم به لرزش افتاده
بود. شده؟
جیمین..خوبه؟
- ۲.۳k
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط