{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ظهور ازدواج

ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۶۱۶

داغون زار زدم و دستامو داخل موهام فرو کردم. سرم داشت میترکید واي خدا..واي.. جیمین.. جیمین من.. داغون ناله کردم تقصیر من بود. من از بیمارستان آوردمش بیرون من.. من باعث شدم.. باید اینجا میبود. وحشت زده دستامو به دهنم گرفتم و خیلی بلند و درمونده گریه کردم.. من این بلا رو سرش آوردم.. نه.. جیمین.. خواهش میکنم لعنت به من.. اینکارو باهام نکن اینجوري مجازاتم نكن.. خوب شو.. گوشیم مدام تو جیبم میلرزید درمونده به زور درش اوردم.. فرد.. با گریه جواب دادم فرد هول و وحشت زده گفت : الا.. شما كجايين ؟ جیمین کجاست؟ چرا اتاق پردرد زار زدم جیمین...بيا.. تو روخدا بیا...بیا بیمارستان وحشت زده و تند :گفت من بیمارستانم... جلوي اتاق جیمینم... شما کجایین؟ اونقدر گیج بودم که حتي حواسم نبود یه بیمارستان دیگه ایم.. درمونده گفتم لوکیشن میدم و گوشی از دستم افتاد و خودم داغون روي زمين نشستم.. هق هق خیلی داغونی کردم و به زور با دستای یخ زده گوشیمو

هق هق خيلي داغونی کردم و به زور با دستاي يخ زده گوشیمو برداشتم و لوکیشن رو براش فرستادم داشتم خفه میشدم جیمز اینکارو با من نمیکنه... نه.. صورتمو توی دستام گرفتم قلبم واقعا داشت از جا در میومد.. جیمین همه قلبم بود.. خيلي زود آنالی و دنیل و فرد و نیکول کنارم بودن و سعی میکردن ارومم کنن اما داشتم آتیش میگرفتم قلبم درد میکرد.. پردرد زار میزدم و داغون خودمو تکون میدادم. جیمینم... لطفا... به خاطر من.. به خاطر من.. آنالی سرمو بوسید. چشمامو بستم واشكم جاري شد. هیچ کس جوابمون رو نمیداد چرا هیچ کس از حال جیمینم نمیگفت؟ فرد پردرد گفت نیکول الا رو ببر ابي به صورتش بزنه... با گریه و بي قرار گفتم نه...نه... من نمیخوام از اینجا تکون بخورم.. داغون گفت برو زود بیا الا..حالت بد میشه.. نيکول با گریه بازومو گرفت و بلندم کرد به زور و ناچار بلند شدم. سرم گیج میرفت.. جیمین.. قلبم داشت از جا در میومد. رفتم تو سرویس.. نیکول با درد ابي به صورتم زد. لرزي به تنم افتاد و داغون و تند بیرون اومدم آنالی و دنیل تو راهرو روبروي هم بودن و شرایط بينشون يه جوري تلخ و اشفته به نظر میرسید..

تلخ و اشفته به نظر میرسید.. درمونده و بیجون نگاشون کردم. دنیل در مونده و خیلی پردرد گفت: آنالی جانم. تو الان یه مادري به من و دايانا فك كردی؟ خواهش میکنم اينا.. درباره چي حرف ميزنن؟چي شده؟ آنالی با بغض دنیل رو بغل کرد و دنیل چشماشو بست و همسرش رو با عشق به خودش فشرد و پردرد گفت: لطفاً.. دلم گرفت. اینا چشونه؟ آنالی اروم و لرزون گفت باشه.. واشکش جاري شد. قلبم تند و پردرد میزد. بي تاب جیمینم بودم بيجون نفسم رو بیرون دادم و با قدمهای سنگین رفتم سمت بخش مراقبت هاي ويژه و پيش جیمین..

خب خب.. منتظر کامنت های ویژه و خاص شما هستم پس حمایت رو زیاد کنید تا پارت های بیشتر بزارم
دیدگاه ها (۱۶)

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۱۵كوسة ببنها شوکه جیغ زدم و ا...

ظهور ازدواج )( فصل سوم ) پارت ۶۱۴و چرخید و منو تو بغل کشید. ...

ظهور ازدواج پارت ۵۷۲از شدت درد و وحشت دیدن جیمز روي تخت بیما...

ظهور ازدواج پارت ۵۷۲از شدت درد و وحشت دیدن جیمز روي تخت بیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط