{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت دوم

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت دوم
الیسا : دنیز کجاست
اجرین : اردا کجاست
الکو : یکم دیگه بگین این کجاست اون کجاست میزنمتون
پسرا اومدن
دفنه : بلاخره اومدن
الکو : چه عجب بلاخره اومدین
توانا : وای سرم رفت
یاعیز : چیشده
توانا : دافنه از کافه تریا تا اینجا داشت از این و اون ایراد میگفرت
اردا : توانا
توانا : بله
اردا : لیا کجاست
چاعان : راست میگه کجاست
اجرین : لیا کیه
دنیز : لیا دوست توانا هست امروز تازه اومده مدرسه
لیا با سر و وضع خونی اومد سر کلاس
یاعیز : چیشده
چاعان : خوبی
لیا : بدک نیستم
توانا : بیا اب بخور
لیا : ممنون
چاعان : میرم جعبه کمک اولیه بیارم
چاعان رفت
چند دقیقه بعد
الیسا : اوفففففف چرا نیومد
اردا : اها اومد
چاعان داشت زخم های لیا رو پانسمان میکرد که یهو محو هم شدم
الکو ( اروم ) : دفنه فکر کنم عاشق هم شدم
لیزگه : سلام من معلم ادبیات شما ها هستم
بچه ها : سلام استاد
لیزگه : امروز برای انشاتون به گروه های دونفره تقسیم میشید
دنیز : استاد این انشا برای خونست
لیزگه : نه عزیزم الان انجام میدید
الکو : استاد فکر کنم دنیز خسته هست
لیزگه : خب گروه اول ( الکو و دفنه ) ، گروه دوم ( اردا و دنیز ) ، گروه سوم ( یاعیز و الیسا ) ، گروه چهارم ( اجرین و توانا ) و گروه پنجم ( لیا و چاعان )
❤❤❤
دافنه : من از این دختره لیا بدم میاد همش به چاعان میچسبه
ارکان : راست میگی
دافنه : من یه نقشه خوب دارم
ارکان : چیه
❤❤❤
الیسا : فقط انشا اردا و دنیز خوب بود
اجرین : راست میگی
توانا : اما انشا لیا و چاعان خوب بود
الکو : راست میگی
لیا : وای
اجرین : چیشده
لیا : کاپشن رو تو سالن ورزش جا گذاشتم میرم بیارم
لیا رفت
دنیز : قهوه بخوریم
بچه ها : دنیزززززززز
دنیز : باشه بابا
لیا رفت سالن ورزش که یهو............
دیدگاه ها (۱)

من وسط خیابون یه پسر رو دیدم همه چیزش شبیه چاعان بودالان به ...

لیچا

رمان پسر جذاب من ❤❤❤ پارت اوللیزگه : لیا دختر قشنگم بلند شو ...

میخواین دو تا رمان طولانی بذارم یکیش چشم سبز من اون یکی پسر ...

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت=۳سرپ : سلام دخترا چطورین ه...

(رنگین کمان عشق در دل تاریکی)پارت = ۴بچه ها رفتن سر کلاس یک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط