{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ شکسته}

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ شکسته}
𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴


[ویو ا.ت]

بعد از اینکه اون رفت برای چند دقیقه سر جام میخکوب موندم... هنوز باورم نمیشد. اون ..اون واقعا کت گرون قیمتش رو به من داده بود...


همون طور که تو خیابون قدم میزدم به کت نگاه میکردم
کت رو نزدیک صورتم بردم و بو کشیدم بوی عطر اونو میداد. یه بوی تلخ و مردونه...

تو ذهنم حرفاش رو مرور کردم" پزشکی علم بدن رو مطالعه میکنه باله روح بدن رو نشون میده..من دیروز دیدمت...رقص تو... رقص تو روح داشت"

چشمام رو بستم و لبخند زدم این اولین بار بود که کسی اونم به این زیبایی از رقصم تعریف میکرد.
خوشحالی عجیبی داشتم. انگار یه وزنه سنگین از روی شونه هام برداشته شده بود.

این اولین باری بود که به یه مرد غریبه اینقدر نزدیک شده بودم....و اولین باری بود که حس میکردم دیده شده ام...
از این نزدیکی... از این حس عجیب هم میترسیدم و هم لذت می بردم

اما بعد یهو خوشحالیم پرید و با خودم گفتم...
"ات دیوونه شدی؟ اون فقط یه پسره.. اونم از اون دنیای پولدار و بی احساس"

________


فردا صبح بعد از شستن کت..آویزونش کردم تا خشک شه.
وقتی خشک شد، اتو رو روشن کردم و صبر کردم تا داغ بشه... کت رو روی میز اتو گذاشتم و با احتیاط شروع به اتو کردن کردم..

تو همین لحظه تموم فکرم به رقص چند روز پیش برگشت به اون پرش و چرخش ها،مربی یه تکنیک جدید به ما یاد داده بود... یه چرخش تو هوا که نیاز به تمرکز زیادی داشت.

تو ذهنم کل حرکات رو مرور میکردم...
چطوری باید می چرخیدم؟ چطور باید پام رو بالا می آوردم؟
انگار تو یه دنیای دیگه بودم دنیای خودم، دنیای رقص...

یهو احساس بوی سوختگی کردم..چشم هام رو باز کردم و به اتو نگاه کردم...

اتو برای چند ثانیه روی یه نقطه مونده بود و دود ازش بلند میشد...
با ترس برداشتمش و به کت نگاه کردم..

یه سوراخ بزرگ و سیاه درست تو وسط کت ایجاد شده بود...
قلبم از کار ایستاد...از ترس دستم شل شد و اتو با صدای بدی روی زمین افتاد...

سوراخ بزرگ و سیاهی که رو کت ایجاد شده بود حالا انگار دهن باز کرده بود و به من پوزخند میزد.

اشک تو چشمام جمع شد.. میخواستم فریاد بزنم... میخواستم همه چیز رو از بین ببرم.‌.
اما فقط ساکت ایستادم و به اون سوراخ خیره شدم

با خودم گفتم "بس کن ا.ت!"

سریع به خودم مسلط شدم اول اتوی لعنتی رو از برق کشیدم و با عصبانیت گذاشتمش روی میز...

از دست خودم عصبانی بودم آخه مگه میشه آدم در حال اتو کردن به رقصیدن فکر کنه؟


باورم نمیشد این همه دردسر کشیدم تا کت رو تمیز کنم و حالا خودم خرابش کردم

فکر کردم شاید بشه یه جوری درستش کرد با انگشتم به آرومی به لبه های سوخته ی سوراخ دست زدم...
مثل چیپس سوخته ترد و شکننده شده بود... مطمئن بودم هیچ خیاطی نمیتونه اینو درست کنه...
تهش خیاط ازم میپرسید "خانم! شما با اتو به کت حمله کردید؟"

به خودم گفتم "ا.ت تو یه نابغه ای"

آخه کی میتونه در عرض چند ثانیه یه کت به این گرونی رو به یه پارچه ی سیاه و سوراخ سوراخ تبدیل کنه؟

تنها راهی که به ذهنم میرسید این بود که خودم یه کت دیگه بخرم...
ولی یادم اومد که من یه دانشجوی پزشکی ورشکسته ام که تموم پولم رو برای کلاس‌های باله خرج میکنم ..از کجا یه کت دیگه بخرم؟

دوباره به کت خیره شدم...بعد به فکر اون مرده افتادم.. به لباس‌های گرون قیمت‌و به عطر تلخ و گرونش

با پوزخندی تلخ به خودم گفتم" با این مارک و این عطر گرون، لابد یه عالمه از این کت‌ها داره برای اون که این یه کت چیزی نیست"

انگار داشتم خودم رو قانع میکردم داشتم به خودم میگفتم که این اتفاق انقدر هم بد نیست داشتم خودم رو فریب میدادم تا از این احساس گناه خلاص شم

با خودم گفتم "حالا چیکار کنم؟"

به هر حال تنها کاری که میتوانستم بکنم این بود امیدوار باشم که اون به این زودی برای پس گرفتن کت برنگرده.

نظرتون راجب فیک؟تا اینجا چطور بوده؟

شرط: ۶۰ لایک،۱۰۰ کامنت
دیدگاه ها (۲۲۲)

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟵[ویو ا.ت]فردا صبح با سری سنگ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ‌شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬[ویو ا.ت]به چشم‌هاش خیره شد...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟳[ویو تهیونگ]صبح روز بعد با چ...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲{پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟲بعد از صبحونه با عجله به سمت...

چهارمی و مال امروز

MY LOVEP7{اون...اون کی بود؟}ویو ات:نتونستم ببینم اون شخص کیه...

𐙚چشمان او𐙚ویو دازای:یک سال از اومدن اون از مافیا می‌گذشت و ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط