{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"در آغوش شیطان"

"در آغوش شیطان"

---





Chapter: 1
part: 3۵



*ویو کوک*


وای این دختره چه خوشگله
اون چشم ها
اون لب ها
اون موهای ابریشمیش


لیلیت : دید زدنت تموم شد ؟


کوک : اره ...نه اره...یعنی من چیزی رو ندیدم


داشتم تو چشای مشکیش زل میزدم و دستم رو کمرش بود و بهم چسبیده بود


خواست از بغلم در بیرون که محکم گرفتمش


کوک: جایی تشریف میبرید؟

لیلیت : به تو گوه خوریش نیومده

کوک : عجب پرویی هستی!!!

لیلیت : تازه کجا شو دیدی، حالا ولم کننننن

کوک : نچ نچچچ اگه ولت کنم،میری موهای اون بدبختو میکَنی!

لیلیت : یه دفعه دیدی به جای اون موهای تو تو رو کندممممم!!

کوک: نه بابااا

لیلیت : اره پیر مرد!

کوک : من پیر مردممممم؟؟؟؟؟

لیلیت : پَه نه پَه من پیر مردم ،مثلا عمر نوح داریااا



کمرشو محکم گرفتم و کمی خم شدم سمتش


کوک: اگه من پیر مردم تو پیر زنی

لیلیت: چیییییی؟،؟؟

کوک : همینی که شنیدییی

لیلیت : بعد کی به کی میگه پروووو




ویو روزالین:



کوک و لیلیت داشتن بحث میکردن که تهونگ کمی اومد بغلم وایساد و جوری حرف زد که فقط من بشنوم

تهونگ: خیلی به هم میان

روزالین : اره قشنگ انگار برا هم ساخته شدن

تهونگ : اره....

روالیزن: قشنگ معلومه جونکوک دوسش داره

تهونگ : اره دقیقا همینطوره....

تهونگ : کوک نمیخوای بحث تونو تموم ‌کنید

کوک و لیلیت : نههههه



تهونگ دستشو به نشونه تسلیم برد بالا



تهونگ : هرجور راحتین من کاره ای نیستم



ویو تهونگ :




(ارتباط ذهنی با کوک برقرار کردم)






تهونگ : کوک !

کوگ : ها

تهونگ ،: تو لیلیت و ببر عمارت و منم روزالین

کوک: مطمئنی؟؟

تهونگ : اره

کوک: ولی چه طوری این دوتا وحشین

تهونگ : خودت بهتر میدونی چیکار کنی *نیش خند*

کوک : خب تو هم که بلدی ،پس دست به کار شیم

تهونگ : حله..




(پایان مکالمه ذهنی )




ویو کوک :

وقتی مکالمم ذهنیمون تموم شد

کمر لیلیت رو محکم تر گرفتم با یه دستم که.....


ویو لیلیت :


جونکوک یه دستشو دور کمرم محکم حلقه کرد و خمار نگام میکرد و با اون دستش چونم و گرفت


لیلیت : کوک ...حالت خوبه،،؟(ترس)

کوک: میدونی این فَکتت زیاد باهام بحث کرده و رو مخم رفته(،خمار)

لیلیت : خفه شو فکر کردی کی هس....


حرفم تو دهنم ماسید و جونکوک لبشو گذاشت رو لبم و مک میزد


هرچی زور زدم که ازش جدا شم ولی فقط داشتم خودمو خسته میکردم چون حتی یه زره هم تکون نخور

دستی که رو چونم بود رو کشوند دست پشت گردنم لای موهام

همراهیش نکردم که لب پایینمو گاز گرفت
مزه خون رو تو دهنم حس کردم




ادامه دارد......



یاه یاه تو خماری بمونیددددد 🤣🤣🤣🤣

حمایت کنید بانو هاااااا♥️🔪🔪
دیدگاه ها (۳)

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹¹ویو لیلیتداشتم به کمک ...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²⁵ویو لیلی ___بین دو اسل...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁷ویو میکا_____سرش رو ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط