{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۴


ددی_شوگره_اجباریه من


جیمین:: سانامی پاشو دارم آدم فرزت میکنم و ریلکس برخورد میکنم
سانامی:: یکم دیگه بمونم؟! اینطوری بقیه نمیگن میخایم دختره رو چون صاحابش پارک جیمینه
جیمین:: گمشو من صاحاب اون بدنتم ک فقط بفاکش بدم اگ بدنت خوب نبود محل صگ با نمیدادم
سانامی:: ن ک الانا محل آدم میدی بهم
جیمین:: پا میشی یا ن؟!
سانامی:: ن 👀

جیمین جدی تر شد و لبخند خشکی زد...
سانامیو بلند کرد و نشوندش رو کاناپه جفتش
سانامی هم چیزی دیگه نگفت...

& چطوری بااین خانم جوان آشنا شدین؟! چ بهمدیگه میاین
_ زیر خوابشه

جیمین چشم غره ای زد و ب طرف زل زد ک ترسید...
سانامی با عصبانیت هم بهش نگاه میکرد

سانامی:: باشم...بتوچه مگ زبون مایی؟!
_ چ بیتربیت
سانامی:: تو تربیت داری بیتربیته بی خاصیت؟!
جیمین:: سانامی ببند دهنتو

همه با تعجب بهشون نگاه کردن...
تهیونگ:: پوز خندی زد و...

تهیونگ:: قبلا گفته بودم و بازم میگم...حاضرم ب هرقیمتی سانامیو بخرم ازت...هردختری بخای واست جور میکنم هرچقدر خاستی هم بهت پول میدم فقط سانامیو بهم بده من میخام باهاش ازدواج کنم...

جیمین با خنده خشنی لبشو گاز گرفت...
سانامی ب جیمین زل زد ک از عصبانیت هیچی نمیگفت...
سانامی هم خفه شد...

¥ عاقا شام امادس...

پرش زمانی
سر میز شام...

سانامی:: ارباب(خیلی آروم )
جیمین:: بنال
سانامی:: از اون مرغای سخاری میخام
جیمین:: خفه شو مگه نگفتم وقتی جایی میریم اینطوری نکن،رفتیم خونه میگم عاجوما واست درست کنه
سانامی:: من الان میخام خو الان موقع شامه
جیمین:: منم منظورم این بود ک فردا شب میگم برا شام درست کنه

سانامی ایشی گفت و همون غذای خودشو میخورد...
ک خدمتکار اومد و هی از مرغه میزاشت رو غذای همه

سانامی:: تففف خو بیا بماهم بده
جیمین:: خفه شو دیگه عابرو بردی

بلاخره ب سانامی هم رسید...
سانامی:: ممنون😐


بعد شام همه بازم نشسته بودن و درمورد همچی حرف میزدن...
جیمین رفته بود گوشیشو بیرون جواب بده
تهیونگ پاشد و نشست پیش سانامی
سانامی چیزی نگفت...

تهیونگ:: خوبی لیدی؟!
سانامی:: آ..آره
تهیونگ:: ب پیشنهادم فکر میکنی ؟!
سانامی:: اربابم مخالفه
تهیونگ:: من عاشقتم یادت نره

سانامی سرشو انداخت پایین و چیزی نگفت...
تهیونگ پاشد ک جیمین اومد دیدش
بدون حرف جیمین نشست پیش سانامی

بازم همه گرم صحبت شدن
سانامی حوصلش سررفته بود و خوابش میومد...
بعد بیست مین کم کم چُرتش گرفت...
جیمین مشغول حرف زدن بود ک سانامی افتاد رو بخلش...

جیمین:: فاااککک الان وقته خابه آخه
@ آخی کیوتی خسته شد حتما😂
جیمین:: من دیگه باید برم
_ میموندی
تهیونگ:: سانامیو اگ میخای بزار تو یکی از همین اتاقا
_ راست میگه جیمین اتاقا راحتن دیگه بعد ببرش
جیمین:: خیلی ممنون خودمم خستم(سرد برخورد میکنه)
@ اوکی

جیمین سانامیو براید استایل بغل کرد و برد...
تهیونگ:: اینجوری اذیت میشه خب ببین سرش انگار از چی اویزونه...
جیمین:: همینجوریشم خوبه...

بعد جیمین رفت در ماشینو باز کرد و سانامیو گذاشت توش
بعد خودش نشست و راه افتاد ک بره...
دیدگاه ها (۱۱)

پارت ۸۶ددی_شوگره_اجباریه منساعت ۱۲ صبح بود و سانامی هنوز خاب...

پارت ۸۷ددی_شوگره_اجباریه منسانو:: انگار ن انگار من اومدم😒سان...

پارت ۸۳ددی_شوگره_اجباریه منسانامی ویو:جیمین داشت سرتاپامو چک...

پارت ۸۲ددی_شوگره_اجباریه منسانامی:: خوششششبحالشششجیمین:: کی؟...

BEYOND THE SPOTLIGHT

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط