{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۸۷


ددی_شوگره_اجباریه من



سانو:: انگار ن انگار من اومدم😒سانامیییی
سانامی:: هوووممممم
سانو:: چرا محل نمیدی یه ساعته ب چی فکر میکنی؟!
سانامی:: هیچی بابا
سانو:: تففف...من میرم
سانامی:: باشه

سانو پاشد از اتاق اومد بیرون...
از پله ها اومد پایین و جیمینو دید

سانو:: سلام اوپا...ه..هاا ه..هیچی ببخشید..ا..از دهنم پرید خب...
جیمین:: سانامی؟!
سانو:: ت..تو اتاقه

جیمین چیزی نگفت و رفت سمت اتاق
سانو:: پشمام😐

درو باز کرد ک سانامی خودشو جم جور کرد

سانامی:: س..سلام
جیمین جوابشو ندادم و شروع کرد ب عوض کردن لباساش
سانامی هم با تعجب بهش زل زد ک داشت لباس درمیاورد

جیمین:: چیه؟! چرا زل زدی بمنی ک دارم لخت میشم؟! چیزی میخای؟!...

سانامی زود روشو برگردوند...
جیمینم لباس عوض کرد و رفت دست صورتشو شست و اومد دوباره پیش سانامی

سانامی:: م..من
جیمین:: چرا قفل شدی، تو چی؟!
سانامی:: هیچی و..ولش

جیمین دراز کشید و سانامی هی نگاش میکرد...
جیمین:: بینم چیشده؟! امروز همش درگیری
سانامی:: چی شده؟! هروز اینجا ماجرا داریم
جیمین:: هه😏همشم تو بدبخت تر میشی

سانامی چیزی نگفت و رفت سمت در ...

جیمین:: گفتم بری؟!
سانامی:: میشه برم؟!
جیمین:: ن
سانامی:: گرسنمه
جیمین:: مگ نگفتی میخای بمیری
سانامی:: تو نگفتی نباید بمیرم؟!
جیمین:: عه گمشو بیرون

سانامی درو باز کرد و رفت بیرون

عاجوما:: عزیزم
سانامی:: جانم
عاجوما:: برو جیمینم بگو بیاد شام بخوریم
سانامی:: چشم

شیومین و سانو هی غذا میخوردن

سانامی دووید رفت تو اتاق
جیمین:: چ خبرته ؟!
سانامی:: بیاین شام
جیمین:: اوکی

سانامی برگشت
جیمینم پاشد و اومد بیرون...

چند مین بعد همه نشسته بودن و شروع کردن خوردن

سانو:: آیییییی داغه
شیومین:: بزار سرد شه خنگ
جیمین:: انقد حرف نزنین
شیومین:: چشم😐

همه مشغول بودن ک سانامی دست از خوردن برداشت...

عاجوما:: نمیخوری عزیزم؟!
سانامی:: ا..الان ک همه هستن میخام یچیزی بگم
سانو:: بگو

سانامی تردید میکرد
جیمین چپ چپ نگاش کرد ک به حرف اومد...

سانامی:: خ..خب ر..راستش..م..من ..من هههفففف من تصمیم خودمو گرفتم و میخام با کیم تهیونگ ازدواج کنم مستر پارک جیمین لطفا اجازه بدین برم باهاش و شما میتونین یکی خیلی بهتر از من گیر بیارین دیگه وسیله لذت و سرگرمی بودن برای یکی برام کافیه!

عاجوما:: ه..هاا😳
سانو:: گورتو کندی😯
شیومین:: هههننن؟!👀
دیدگاه ها (۰)

پارت ۸۸ددی_شوگره_اجباریه منهمه با تعجب و تقریبا ترس ب جیمین ...

پارت ۸۹ددی_شوگره_اجباریه منیهو جیمین رفت سمتش یه دستشو گذاشت...

پارت ۸۶ددی_شوگره_اجباریه منساعت ۱۲ صبح بود و سانامی هنوز خاب...

پارت ۸۴ددی_شوگره_اجباریه منجیمین:: سانامی پاشو دارم آدم فرزت...

p9بیو جیمین خیلی بد شد الان فک میکنه دوست دختر دارم وااااااا...

میدوریا و باکوگو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط