عشق در تاریکی
عشق در تاریکی1.
ا/ت
با صدای آلارم گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش کردم و دوباره خوابیدم ک یهو یه لیوان آب روم خالی شد با وحشت بلند شدم ک دیدم جونیور با خنده بالا سرم وایستاده. ( علامت ا/ت + ، علامت جونیور × )
+: میکشمت
×: واااای قیافشو ( از خنده داره قش میکنه )
+: دستم بت نرسه جونیورررررررر ( با داد )
جونیور از اتاق فرار کرد و دنبالش رفتم پسره پلشت منو خيس میکنی واستااا میکشمت رفتم و داشتم دنبالش میدویدم ولی عین گراز سرعت داشت اصلا دستم بهش نمیرسید
×: وایسااا غلط کردم میخاستی بلند شی خبب
+: نمیتونستی مثل آدم بیدار کنی؟؟؟
×: نه آخه تو آدم نیستی
+: جونیوووووورررررررر
یه کوسن از رو مبل برداشتم و پرت کردم سمتش ک جا خالی داد و یهو نفهمیدم ک چیشد ک جونیور امد سمتم و انداختم رو شونش
×: تو پیشی منی
+: منو بزار زمینننن
با مشت به پشتش میزدم ولی فایده نداشت از پله ها رفت بالا و منو گذاشت توی اتاق تا میخاستم دوباره بهش حمله کنم گفت
×: هیییی آروم وحشی زود آماده شو بیا صبحانه شب قراره با چند تا از دوستام و همکارام بریم بیرون.
+: بریم؟
×: آره.
+: تو ک هیچوقت منو با خدت نمیبردی چیشد؟
×: دیگه ( و از اتاق رفت )
تو فکر بودم ک جونیور دوباره صدا زد منتظرم زود باااش
پوووووف رفتم سرویس و دست و صورتمو شستم برگشتم و موهامو درست کردم لباسم در آوردم چون خیس خیس شده بود یه تاب با یه شلوارک راحت پوشیدم رفتم پایین و دیدم جونیور میز صبحانه رو چیده مثل همیشه شبک و با سلیقه رفتم پشت میز نشستم و شروع کردم به خوردن صبحانه
+: من اینایی ک شب قراره باهاشون بریم رو میشناسم؟
×: نه ...
پارت اول نمیدونم خوبه یا نه لطفا بهم بگین.
ا/ت
با صدای آلارم گوشی بیدار شدم گوشی رو خاموش کردم و دوباره خوابیدم ک یهو یه لیوان آب روم خالی شد با وحشت بلند شدم ک دیدم جونیور با خنده بالا سرم وایستاده. ( علامت ا/ت + ، علامت جونیور × )
+: میکشمت
×: واااای قیافشو ( از خنده داره قش میکنه )
+: دستم بت نرسه جونیورررررررر ( با داد )
جونیور از اتاق فرار کرد و دنبالش رفتم پسره پلشت منو خيس میکنی واستااا میکشمت رفتم و داشتم دنبالش میدویدم ولی عین گراز سرعت داشت اصلا دستم بهش نمیرسید
×: وایسااا غلط کردم میخاستی بلند شی خبب
+: نمیتونستی مثل آدم بیدار کنی؟؟؟
×: نه آخه تو آدم نیستی
+: جونیوووووورررررررر
یه کوسن از رو مبل برداشتم و پرت کردم سمتش ک جا خالی داد و یهو نفهمیدم ک چیشد ک جونیور امد سمتم و انداختم رو شونش
×: تو پیشی منی
+: منو بزار زمینننن
با مشت به پشتش میزدم ولی فایده نداشت از پله ها رفت بالا و منو گذاشت توی اتاق تا میخاستم دوباره بهش حمله کنم گفت
×: هیییی آروم وحشی زود آماده شو بیا صبحانه شب قراره با چند تا از دوستام و همکارام بریم بیرون.
+: بریم؟
×: آره.
+: تو ک هیچوقت منو با خدت نمیبردی چیشد؟
×: دیگه ( و از اتاق رفت )
تو فکر بودم ک جونیور دوباره صدا زد منتظرم زود باااش
پوووووف رفتم سرویس و دست و صورتمو شستم برگشتم و موهامو درست کردم لباسم در آوردم چون خیس خیس شده بود یه تاب با یه شلوارک راحت پوشیدم رفتم پایین و دیدم جونیور میز صبحانه رو چیده مثل همیشه شبک و با سلیقه رفتم پشت میز نشستم و شروع کردم به خوردن صبحانه
+: من اینایی ک شب قراره باهاشون بریم رو میشناسم؟
×: نه ...
پارت اول نمیدونم خوبه یا نه لطفا بهم بگین.
- ۱۱.۹k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط