رمان گناه عشق❌🍷
رمان گناه عشق❌🍷
پارت:۵۸
صبـ☀ح:
روی یک تخت نسبتاً بزرگ توی یک اتاق با تم بنفش و سفید از خواب بیدارمی شیم. چشمای پف کردم رو مالش میدم. نگاهی یه لباسام میندازم. یک لباس خواب مشکی طوریِ حریر. به گوشه ی اتاق نگاه میکنم. با دیدن لباس سبز رنگم کل دیشب تو ذهنم میاد. جیغ خفیفی میکشم. که درب اتاق باز میشه و چهره ی پریشون و نگران شایان توی چهارچوب در به نمایش گذاشته میشه. این اینجا چیکار میکنه؟ اصلا من چژوری خوابم برده؟ مگه قرار نبود مهگل برام ماشین بفرسته؟ اصلا گرا لباسم یک چیز دیگست؟ چراشایان باید بانگرانی بیاد بالا سرم؟ اصلا چرا من لال شدم؟
بعد از مدتی کلنجار رفتن با خودم بالاخره زبون باز میکنم و به شخصی که با چهره ی نگران روبه رویمن وایساده میگم:
دیانا: من اینجا چیکار میکنم؟خواهرت به من گفتی بود برام ماشین میفرسته.چرا لباسم عوض شده؟ من توی این اتاق چیکار میکنم؟ چرا به دیشب خوابم برد؟ من چطوری اومدم اینجا؟ اصلا تو اینجا چه غلطی میکنی؟
شایان که با اخمم گوشه ی لبش کش میاد بالاخره اون دهن بی صاحاب موندش رو یاز میکنه و میگهه:
شایان: آروم بابا. یکی یکی سوال بپرس.
اولن؛ من از اینکه چه نقشه ای دیشب باارسلان برای خانواده ی ما داشتید خبر دارمـاز اینکه چرا و چطوری از اون مراسم اومدی بیرون هم خبر دارم.
دیانا: خب الان باید بهت مدال بدم که از این چیزا خبر دارییی؟
ببین این وسط پاریزیت نرو مثل آدم جواب سوالای منو بده. من حوصله ی کصخ*ل گفتنای تورو ندارمااااا
.........؟...........؟.........
پارت:۵۸
صبـ☀ح:
روی یک تخت نسبتاً بزرگ توی یک اتاق با تم بنفش و سفید از خواب بیدارمی شیم. چشمای پف کردم رو مالش میدم. نگاهی یه لباسام میندازم. یک لباس خواب مشکی طوریِ حریر. به گوشه ی اتاق نگاه میکنم. با دیدن لباس سبز رنگم کل دیشب تو ذهنم میاد. جیغ خفیفی میکشم. که درب اتاق باز میشه و چهره ی پریشون و نگران شایان توی چهارچوب در به نمایش گذاشته میشه. این اینجا چیکار میکنه؟ اصلا من چژوری خوابم برده؟ مگه قرار نبود مهگل برام ماشین بفرسته؟ اصلا گرا لباسم یک چیز دیگست؟ چراشایان باید بانگرانی بیاد بالا سرم؟ اصلا چرا من لال شدم؟
بعد از مدتی کلنجار رفتن با خودم بالاخره زبون باز میکنم و به شخصی که با چهره ی نگران روبه رویمن وایساده میگم:
دیانا: من اینجا چیکار میکنم؟خواهرت به من گفتی بود برام ماشین میفرسته.چرا لباسم عوض شده؟ من توی این اتاق چیکار میکنم؟ چرا به دیشب خوابم برد؟ من چطوری اومدم اینجا؟ اصلا تو اینجا چه غلطی میکنی؟
شایان که با اخمم گوشه ی لبش کش میاد بالاخره اون دهن بی صاحاب موندش رو یاز میکنه و میگهه:
شایان: آروم بابا. یکی یکی سوال بپرس.
اولن؛ من از اینکه چه نقشه ای دیشب باارسلان برای خانواده ی ما داشتید خبر دارمـاز اینکه چرا و چطوری از اون مراسم اومدی بیرون هم خبر دارم.
دیانا: خب الان باید بهت مدال بدم که از این چیزا خبر دارییی؟
ببین این وسط پاریزیت نرو مثل آدم جواب سوالای منو بده. من حوصله ی کصخ*ل گفتنای تورو ندارمااااا
.........؟...........؟.........
- ۴.۶k
- ۰۷ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط