my little angel in hell
my little angel in hell
part 3
« ایششش ... این چه بوییه ... خیلی
بوی بدی میدی »
کوک کمی جلو آمد و با صدای مصمم گفت :
« یک فرشته ؟ ... چرا باید اینجا باشی ؟ »
« فرشته با تعجب کمی عقب رفت از کجا میدونی من فرشتم »
کوک پوزخندی زد و نگاهی بع سر تا پای فرشته درخشان کرد و بعد گفت
یه نگاه به خودت بنداز میفهمی
« چرا »
فرشته اول نگاهی به خودش انداخت و بعد از اینکه متوجه وضعیتش شد به ظاهر انسانیش درآمد که این باعث شد برقی به چشمان کوک افتاد
نگاهی دیگر اینبار با توجه بیشتر به سر تا پایش انداخت ...
اول به موهاش که رنگ صورتی ملیحش در تاریکی به سختی قابل دیدن بود
بعد به اجزای خوش فرم صورتش
لعد به لباس هایی سفید و براق و بعد به چشمانش ...
چشمانی که انگار خورشیدی درون خود داشت
درخشندگی چشمانش عجیب زیبا بود ...
چند ثانیه خیره در چشمان براق و متعجب فرشته ماند ...
قدمی به جلو برداشت
قدمی دیگر برداشت ...
part 3
« ایششش ... این چه بوییه ... خیلی
بوی بدی میدی »
کوک کمی جلو آمد و با صدای مصمم گفت :
« یک فرشته ؟ ... چرا باید اینجا باشی ؟ »
« فرشته با تعجب کمی عقب رفت از کجا میدونی من فرشتم »
کوک پوزخندی زد و نگاهی بع سر تا پای فرشته درخشان کرد و بعد گفت
یه نگاه به خودت بنداز میفهمی
« چرا »
فرشته اول نگاهی به خودش انداخت و بعد از اینکه متوجه وضعیتش شد به ظاهر انسانیش درآمد که این باعث شد برقی به چشمان کوک افتاد
نگاهی دیگر اینبار با توجه بیشتر به سر تا پایش انداخت ...
اول به موهاش که رنگ صورتی ملیحش در تاریکی به سختی قابل دیدن بود
بعد به اجزای خوش فرم صورتش
لعد به لباس هایی سفید و براق و بعد به چشمانش ...
چشمانی که انگار خورشیدی درون خود داشت
درخشندگی چشمانش عجیب زیبا بود ...
چند ثانیه خیره در چشمان براق و متعجب فرشته ماند ...
قدمی به جلو برداشت
قدمی دیگر برداشت ...
- ۱۸۹
- ۰۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط