{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱۱۲

(ویو جونگ کوک)
همون لحظه که ایستاد، تلوتلو خورد...
اخمام تو هم رفت و سریع دست دیگه‌مو دور کمرش حلقه کردم:
_"آروم..."
بدنش سرد بود و لرزش ریزی توی تنش افتاده بود...
نگاهش برای یه ثانیه از من رد شد و بعد پلک‌هاش سنگین شد.
قبل از اینکه بفهمم داره از حال میره، محکم‌تر بغلش کردم.
_"نیلسو!."
اسمش از بین دندونام بیرون پرید...
دستمو زیر زانوهاش انداختم و سریع بغلش کردم.
سرش افتاد روی سینه‌م و نفسش بریده بریده شد.
قلبم دیوونه‌وار می‌زد...
نه از ترسِ آدمای اون خونه...
از ترس اینکه این بار نتونم ازش محافظت کنم.
با قدم‌های تند به سمت داخل دویدم.
_"یکی دکتر خبر کنه!."
صدام توی راهرو پیچید و همه با وحشت از سر جاشون پریدن
تهیونگ از پشت میز بلند شد:
_"چی شده؟"
_"سوال نپرس! دکتر بیارین بالا همین الان!"
مامان با دست روی دهنش ایستاده بود و رنگش پریده بود...
پدربزرگم اما فقط نگاه می‌کرد.
همون نگاه سنگین و سردی که همیشه داشت.
انگار نه انگار این دختر توی بغل من داشت از حال می‌رفت.
به اتاق مهمان رسیدم و در رو با پا باز کردم...
نیلسو رو آروم روی تخت گذاشتم و زانو زدم کنارش.
موهاش به هم ریخته بود و صورتش مثل گچ سفید شده بود.
دستم رو روی گونه‌ش گذاشتم:
_"نگام کن...فرشته‌ی من...چشماتو باز کن."
پلک‌هاش لرزید اما باز نشد...
استرس مثل چنگال افتاده بود دور گلوم.
بغض رو قورت دادم و دستم رو روی دست سردش گذاشتم.
_"نیلسو...فقط یه بار چشماتو باز کن."
صدای پام از پشت سرم اومد.
_"دکتر رسید!."
سرم رو سریع بلند کردم...

شرط : ۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر

پارت های ۱۱۳ تا ۱۲۰(پایانی)در هایلات گزارش شده بودن🙃❤️
دیدگاه ها (۱۲۲)

اسم=> آرزوی دیدارت را دارم...پارک سلینسن= 21قد= 1.72وزن= 46ش...

آرزوی دیدارت را دارم...پارت 1["ویو سلین"]چشمامو آروم باز کرد...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۱۱ (ویو جونگ کوک)لباش لرزید...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت ۱۱۰(ویو جونگ کوک)چشمای قشنگش...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "40"رفتم و جعبه کمک های اولیه آوردم ، دستش رو ضد ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط