{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"در آغوش شیطان"

"در آغوش شیطان"
---

Chapter: ۱
Part: 2

یونگی هیچ‌وقت خانواده‌ی واقعی‌شو نشناخت. وقتی هنوز نوزاد بود، اونا اونو فروختن. یه معامله‌ی سرد، یه نوزاد در ازای پول. خانواده‌ی جدیدش، انسان نبودن. اونا شب‌ها زنده می‌شدن، خون می‌نوشیدن، و با تاریکی یکی بودن.

یونگی توی اون خونه بزرگ شد. یاد گرفت چطور بدون احساس زندگی کنه. چطور شکار کنه. چطور زنده بمونه.

سال‌ها بعد، وقتی جیمین وارد همون خانواده شد، یونگی فهمید اون تنها نیست. برادرش برگشته بود.
اما دیگه هیچ‌کدومشون اون بچه‌های بی‌گناه نبودن.
اونا حالا خون‌آشام بودن.
فرزندان تاریکی.

یونگی همیشه ساکت بود. اما نگاهش، پر از خاطره بود. خاطره‌ی فروخته شدن. خاطره‌ی تنهایی.
و حالا، خاطره‌ی برادری که دوباره پیداش کرده بود.
دیدگاه ها (۰)

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 3تهونگ ارباب جوانی بود، ...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: ۱ Part: 4جیهوپ وقتی به دنیا اوم...

"در آغوش شیطان" ---Chapter: 1 Part: 1صدای جیغ‌ها توی گوشش م...

وقتی تو مدرسه اذیتت می کردپارت ۸جین. جیمین اینم اطلاعاتشونجی...

#زیر_نور_ماه پارت2تهیونگ گفت : اوفففف مبارزه طولانییجونگکوک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط