{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حس ‌های زیادی هستند که نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد..

حس ‌های زیادی هستند که نه می‌توان آن‌ها را به زبان آورد..
نه می‌توان نوشت‌شان
یا اگر هم به زبان بیایند یا نوشته شوند باز هم حق مطلب ادا نمی‌شود
مثلا وقت‌هایی که دلت میخواهد کسی را بدون هیچ ناخالصی و فارغ از همه چیز، در آغوش بگیری
در آغوش بگیری و چنان به سینه‌ات بفشاری تا برای تمام روزهای دلتنگی، تنهایی و بی‌قراری ذخیره داشته باشی
مجالی برای آغوش هم نداشتی لب‌هایت را به پیشانی‌اش نزدیک کنی چشمهایت را ببندی و تمام احترامت را به قداست آن آدم در بوسه‌ای خلاصه کنی ..
گاهی اما
گاهی اما ...
گاهی مجال هیچ چیز نمی‌یابی!
نه آغوشی که ذخیره‌اش کنی برای روزهای مبادا و نه بوسه‌ای برای ادای احترام به قداست آدمی ..
گاهی فقط باید از دور کسی را تماشا کرد
و تمام حسرت‌ها را توی بقچه‌ای پیچید و گذاشت روی طاقچه ی دل
دیدگاه ها (۱۴)

باید یه تابلوی ورود ممنوع بزنم جلوی درب ورودی زندگیم،بعد کنا...

خداوندا 🙏 با نام تـوروزم را آغاز مےڪنمروزے ڪہ با نام و یاد ت...

در مورد ادم های اطرافتان قضاوت نکنیدلطفا خودتان را در جایگاه...

من هم خدایی دارم ..(خدایا آشوبم ، آرامشم تویی)در پیچ و تاب ز...

#عاشقانه_های_من#دکلمه_های_زیبا #دکلمه_غمگین #زیبا #خاص #غمگی...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

ان لحظه سر از پا نمی شناختم . پریسا برای من بود  ان چشمانش  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط