{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار تمام گُل ها را برایت بچینم

بگذار تمام گُل ها را برایت بچینم
تا زنبورها راهِ خانه ی ما را یاد بگیرند
و رازِ عسل را
از چشم های تــو کشف کنند ؛
اما نه
نمی خواهد !
می ترسم تـــو را بجای ملکه
به کندو ببرند ...
دیدگاه ها (۲)

اهل دل ، دل مینوازد ، دل شکستن کار نیستهرکه باشد بی محبت واق...

گم شده ام دراعماق وجودی به اسم..."من"اسیر شده ام در کالبدی ب...

چه عاشقانه است این روز های ابری…چه عاشقانه است قدم زدن زیر ب...

باران که گرفت جاده مال من و توست ...

وطن…از آسمانت که می‌گویمدهانم پر از خاک می‌شودو چشم‌هایمپر ا...

می‌گویند مردها گریه نمی‌کنند...کاش یک‌بار جای من بودند؛جای پ...

فصل دوم بخش اول اصل داستان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط