{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند پارتی از بونتن پارت پنج

چند پارتی از بونتن پارت پنج
هینا . مایکی گفت باهم بریم وسایلم رو بیاریم رفتنی تو ماشین سانزو نشست پشت فرمون منم عقب راه رو بهش گفتم رسیدیم وسایلمو برداشتم
سانزو ‌. تنهایی اینجا زندگی میکنی
هینا. آره چطور
سانزو هیچی این چیه تعجب
هینا . پیداش کردی بده به من
سانزو . گفتم این چیه
هینا‌ . لانچیکو
سانزو . به چه دردی میخوره
هینا . برای آدم کشتنه
سانزو . شوخی قشنگی بود ولی نه جدی
هینا. جدی گفتم
سانزو. بعد مثلا چجوری
هینا . یه حرکت کوچیک زد
سانزو . خیلی هم عالی پ ...پس توانایی آدم کشتن هم داری
هینا . معلومه که نه من قاتل نیستم
سانزو . خب دیگه بریم
هینا . باشه تو راه داشتید از شیشه بیرون رو میدید
سانزو . رسیدیم وسایلتو برات میارم
مایکی . هینا و سانزو همین الان یه ماموریت دارید کاکوچو هم میاد
هینا . چی هست حالا
مایکی میرید آدم کشی همین
کاکوچو زود باشید آماده شید
هینا . متوجه شدم یه سویشرت مشکی و یه شلوار لش سیاه پوشیدم لانچیکومو برداشتم.
من آماده ام بریم
سانزو . چه لباسای بانمکی آخی کوچولو
هینا . از آدم کشی متنفرم
کاکوچو . بریم دیگه رفتیم رسیدیم به یه ساختمون متروکه از همون اول آدم میومد به قصد کشتن
هینا . من مجبورم با یه چشمای ترسناکی به لانچیکو نگاه کرد منو ببخش.
هینا . همرو ناکار کرد
کاکوچو . سانزو عجیب نیست
سانزو . آره خیلی عجیبه
قبل از ورود
هینا . من اول میرم داخل
کاکوچو . مطمئنی
هینا . آره
همون لحظه یکی یه دستمال میزاره رو دهن هینا
هینا طرف میزنه رو زمین با مشت میکوبه تو صورتش و به سختی نفس میکشه
سانزو . داستان داره جالب میشه نه
کاکوچو . نه
بعد از تموم شدن ماموریت تو ماشین صدای نفس کشیدن هینا میومد .
سانزو . هینا بیدارش رسیدیم هینا
کاکوچو . چرا انقدر عرق کردی رسیدیم
سانزو ‌. او نه جدی جدی یچیزیت شده کاکوچو. عجیبه
مایکی . چی شد ه
سانزو . نمیدونیم یهو اینجوری شد
مایکی . داد زود باشید دکتر خبر کنید
دکتر بعد از معاینه . حساسیت به بیهوشی داره
مایکی . شما دو تا اونجا چه غلطی می‌کردید داد
سانزو . ببین اون خودش نبود
کاکوچو. متاسفم مایکی
ویو هینا . سرم درد میکنه این کیه کاکوچو دست هینا رد گرفته بود و سرش رو تخت گذاشته بود
هینا . معلومه که خیلی خجالتی خندیدن بیدار شو کاکوچو
کاکوچو . یهو لبو میشه
هینا . الان ایمان آوردم که خجالتی هستی
کاکوچو . حالت بهتره
هینا . معلومه که آره من خوب خوبم (*_*دروغ جهت آرام کردن کاکوچو )
مایکی . هینا حالت خوبه سرد
هینا . آره در ذهن دارم از سر گیجه میمیرم


دوستان گلم در ادامه ریندو و ران و کوکو هم به طور کامل وارد داستان خواهند شد ♡
دیدگاه ها (۰)

stolen

داستان

کسخلان گروگان

P1⏳️Crimson Bonds — پیوندهای سرخ⏳️..ریندو و سانزو توی یک دبی...

پارت ۱۳#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم ●●●●●●●●●■■■■○■■■...

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

موضوع=وقتی دخترشونیم و از اول دوستمون نداشتن و ما بیماری قلب...

سناریو سانزو پارت ۱

part nine ::⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬⚜️🚬ا.ت خندش گرفت :...

دختری که مایکی رو کنجکاو کرد! پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط