{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من مانده ام و یک برگه سفید و یک دنیا حرف ناگفتنی ، و یک ب

من مانده ام و یک برگه سفید و یک دنیا حرف ناگفتنی ، و یک بغل تنهایی و دلتنگی ، درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود ، در این سکوت بغض آلود قطره اشکی از گوشه چشمم سر میخورد و برگه سفید آن را به آغوش میکشد ، عشق تو نوشتنی نیست ، در برگه ام کنار آن قطره اشک قلب کوچکی میکشم و ............... وقت تمام است ، برگه ها بالا .........
دیدگاه ها (۶)

این روزها که هنوز نیستنت را به هوای دوباره داشتنت ثانیه شمار...

مرگ که خبر نمیکند ، شاید یک روز همینجوری نیامدم ، نگویید بی ...

سلام بچه ها میشه خواهش کنم این دوست تازه واردمون رو لایک کنی...

من مینویسم و تو نمیخوانی ، اما چون مخاطبم تویی ، مدیونم اگر ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۵: چیزی که از تاج هم باارزش‌ترهاتاق هنوز ...

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

( last minute )

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چهل‌وهشتم 𓆪 🖤🥀تصویر روی صفحه ثابت ماند.اسما ...

The Joke That Broke Us

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

سناریو تهیونگ

چند پارتی جونگ کوک

پارت شانزدهم | قلبی که لو می‌رود...از آن روزی که جنگکوک جان ...

.....پارت چهارم.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط