من مانده ام و یک برگه سفید و یک دنیا حرف ناگفتنی ، و یک ب
من مانده ام و یک برگه سفید و یک دنیا حرف ناگفتنی ، و یک بغل تنهایی و دلتنگی ، درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمیشود ، در این سکوت بغض آلود قطره اشکی از گوشه چشمم سر میخورد و برگه سفید آن را به آغوش میکشد ، عشق تو نوشتنی نیست ، در برگه ام کنار آن قطره اشک قلب کوچکی میکشم و ............... وقت تمام است ، برگه ها بالا .........
- ۵۶۷
- ۰۹ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط