باهم دونفری تو سرمای شب انقدر راه میریم تا میرسیم به ی

_باهم دونفری تو سرمای شب؛ انقدر راه میریم تا میرسیم به یِ قلعه‌ی متروکه‌
؛ من هولت میدم سمت یکی از‌ دیوارهای سنگی اونجا و با انگشتام گردن ظریفت رو لمس میکنم؛
و درست موقعی که داری خفه میشی و از درد مینالی؛ سرتو بارها و بارها میکوبم
به دیوار تا وقتی که کاملا سرخ بشی و تبدیل به اثر هنری زیبایِ خودَم بشی
_پاشِش خون مُتوَقِف نِمیشه؛ چِه شَب زیبایی...
دیدگاه ها (۴)

عشق مشکی p44حمله کردم سمت چمدون درشو باز کردم به امید پیدا ک...

عشق مشکی p45از زبان ا.ت:-ببخشید دیگه حالا یه استخر آنقدر عصب...

تهکوک_ هیچ وقت،هیچ چیز بین ما خوب پیش نمیره جونگکوک.+حق داری...

عشق مشکی p43از زبان ا.ت:بلاخره بعد کلی حرف زدن سرمون گرم شد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط