{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۳۰

اهو:فکر کردی من خرم من فهمیدم حافظمو پاک کردی من فهمیدم ک حافظه مامان بابامو پاک کردین حس میکنم ک شما قدرت هایی دارین من یک چیزی دارم یادمیاد وقتی ک با ارکان بودم اول فکر کردم خوابه دیدم نه حافظم داره برمیگرده اراددددددددد(باداد)جان مادرت بگو اینجا چخبره چی از جون من میخوای بابا من خسته شدمم(باگریه)دلم میخواد برم خونمون پیش مامان باباممم اهو نشست رو زمین همنجور گریه میکرد ک پارسا نزدیکش شد

پارسا:اون عوضی ها پدرمادرت نیستن هی به اون اشغال نگووووو بابا (باداد)
اینو گفت رفت
اراد:فدات شم من اهو من بخدا بعدا بهت توضیح میدم نکن گریه
غزل:اره اهو پاشو پاشو بریم تو اتاق
اهو:نمخوام بدم امده از اون اتاق میخوام برم پیش مامانم (گریه)
اراد:تو بلندشو کلی ازت خون رفته باید استراحت کنی
اهو:این کی بود رگمو زد اراد چرا چیزی بهم نمگی دارم دیوونه میشم
اراد:وقتش الان نیست بعدن بهت میگم

غزل با کلی التماس اهو رو برد اتاق تب کرده بود بخاطر خون زیادی ک ازش رفته بود اهو همه چیزو فهمیده بود باید سریع اهو باردار بشه اگه بخوام همنجوری هم نگهش دارم اون دیگ نمخواد
ارکان امد طرف اراد یکی زد تو گوش اراد

اراد:چته وحشی چرا میزنی
ارکان:چرا میزنم تو اشک‌ فرشته منو دراوردی تو داری اذیتش میکنی
اراد:اینقدر برای من فرشته من فرشته من راه نداز هرکی ندونه من ک میدونم وقتی اهو باهات بود چیکارش میکردی من ک میدونم وقتی مست میکردی در حد مرگ کتکش میزدی هرکی ندونه من ک میدونم خونشو اینقدر میخوردی ک به بدبدخت خون اهدا میکردن
ارکان:هرچی بودم از تو لجن ک بهتر بودم
عرفان:بسه(داد)الان به نظرم کارهایی مهم تری داریم به غیر از اینک کی اشک اهو رو درمیاورده یا نمیاره، اهو داره به حقیقت زندگیش نزدیک میشه حقیقت زندگی اون خیلی تلخه با فهمیدش ۳ درصد احتمال زنده بودن اهو هست

اراد:حافظشو دوباره پاک میکنیم
عرفان:دیگ نمیش حافظشو پاک کنی تو هرچقدرم پاک کنی دوباره اون یادش میاد
اراد:چند سال داریم همین کارو انجام میدیم خوب پیش میرفته
عرفان:خب الان نمیشه چون داره به قدرت هاش دسترسی پیدا میکنه مثل قدرت ایینه بینی اون خانوادشو تو ایینه دیده
ارکان:تو از کجا فهمیدی
عرفان:من به گذشته اهو رفتم دیدم تو حمام دیده
اراد:تو حمام رفتن زن منو دیدی
عرفان:نه ندیدم اگر هم دیده باشم اهو رو من پیدا کرده بودم وتا ۱۰ سالگیش من بزرگش کردم اون بابا بیشعورش محل بچه نمداد

همنجور داشتیم با عرفان صحبت میکردیم ک حس کردیم حرارت خونه داره بیشتر میشه..........
دیدگاه ها (۳)

اهوی من پارت ۳۱ حرارت خونه بیشتر میشد به طرف اتاق پارسا رفتی...

اهوی من پارت ۳۲ پارسا:بیا بغلم اهو اهو هم رفت رو تخت نشست رف...

اهوی من پارت ۳۰ همه زانو زدن به جز پارسا ،پارسا جلو امد دستش...

اهوی من پارت ۲۸(اهو)دوروز ک از اون شب لعنتی ک من اون خواب دی...

ماه خونین

شیطان یک روز فرشته بوده:پارت سومایومی :بابا بیا بریم تو  اتا...

My bloody love پارت 1

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط