{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اهوی من

اهوی من
پارت ۳۰

همه زانو زدن به جز پارسا ،پارسا جلو امد دستش تو جیب هاش بود
پارسا:به به اقا عرفان نه نه عرفان ن بهتر بگم ماشین زمان
عرفان:تو بگو ماشین زمان ولی پارسا چی دخترت خوشگل شده( زبونشو دور لبش میچرخونه)
پارسا:اخه ماشین زمان تو جرعت نداری دست به اون بزنی چی برسه ک دستت به بدنش بخوره هول!
عرفان:دست به بدنش نزدم ولی رگشو زدم
(اراد)
سرمو بلند کردم ک دیدم عرفان رگ اهو زده به طرفش بدو بدو کردم ک عرفان با قدرتش پرتم کرد تو حیاط

عرفان:پارسا تا التماسم نکنی دخترتو ول نمکنم
پارسا:من تو عمرم بجز زنم التماس کسی رو نکردم دخترمو بکش
پارسا رفت از تو اشپزخونه چاقو بزرگ ورداشت گذاشت کف دست عرفان

ارکان:پارسا داری چیکار میکنی نکن
پارسا دهن همه رو بست

پارسا:بکشش بکشش
عرفان هم چاقو رو برد زیر گلو اهو
عرفان:میزنم ها
پارسا:بزن من بدتر از اینا رو هم دیدم

عرفان نتونست بزنه فقط خش انداخت چاقو رو انداخت زمین به طرف پارسا رفت به بازو پارسا زد،
عرفان:نه عوض نشدی هنوزم همون شیطانی
پارسا:توهم هنوز همون ماشین زمانی

(اهو)
بیدار شدم دیدم ک همه پسرا دور تخت نشستند اراد هم بالایی سرم بود
اهو:اراد(باگریه)
اراد:خبی بیبی
اهو بلند شد بدو بدو از پله ها پایین رفت امد در سالن وا کنه ک بره عرفان درو قفل کرد
اراد:کجا میری اهو(باداد)
اهو:اراد تو کییی خسته شدم دلم برای مامان بابام تنگ شده از موقع ک با تو ازدواج کردم فقط دارم اسیب میبینم نمدونم شما کین فقط میدونم من نمخوام اینجا باشم اراد فکر کردی من خرم من میدونم ک......
دیدگاه ها (۹)

اهوی من پارت ۳۰ اهو:فکر کردی من خرم من فهمیدم حافظمو پاک کرد...

اهوی من پارت ۳۱ حرارت خونه بیشتر میشد به طرف اتاق پارسا رفتی...

اهوی من پارت ۲۸(اهو)دوروز ک از اون شب لعنتی ک من اون خواب دی...

اهوی من پارت ۲۷ اراد:ارکان دورور اهو نباش نمخوام عهد ک چند س...

عشق در تاریکی 28.ویو 2 ساعت بعد همه در حال خوش گذرانی بودن و...

I need you're body part 16سریع رفتم تو حیاط کوک به ماشینش تک...

[☆part³⁶☆]رفتم سمت انباری که ادرسش رو فرستاده بود،توی ناکجا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط