اهوی من
اهوی من
پارت ۲۸
(اهو)
دوروز ک از اون شب لعنتی ک من اون خواب دیدم گذشته صبح همه میرن بیرون منو تنها میزارن مشکوک هم بهشون همنجور تو خونه نشسته بودم صدای زنگ خونه امد رفتم طرف ایفون یک اقایی کلاه داشت لباس لش پوشیده بود پشت در بود ایفون ورداشتم
اهو:بله بفرمایید
اقا:درواکن و بعد به ایفون نگا کرد
منم ناخوداگاه در وا کردم رفتم در سالن وا کردم وایسادم هرچی نزدیک تر میشد حس حالم بهتر میشد امد نزدیکمو
اقا:سلام
اهو:سلام بفرمایید؟(بالبخند)
اقا:من عرفانم دوست اقا اراد
اهو:من اهوم نامزد اراد
پسره لبخند زدو زل زد به اهو و اونو بیهوش کرد
(اراد)
من پارسا امروز به دیدن برادرش رفتیم از صبح دلشوره داشتم نگران بودم حس میکردم اتفاقی افتاده
شیطان وسوسه:من میبینم ک قدرت هایی بیشتری داره به اهو اضافه میش اگه یکی دیگ تو جسم اهو بره کل هستی نابوده میش یک قدرت اهو میتونه زمین انسان هارو نابود کنه پس مواظبش باشید
اراد:میاین سراغش همش خواب میبینه اونو چیکار کنیم
شیطان وسوسه:اگه پارسا کنارش باشه اونها نمتونن حتی به مغزش تسلط پیدا کننن
بعد از کلی حرف زدن با بچه ها امدیم خونه دیدیم ک در خونه باز رفتم داخل دیدم خون یکی کشیده شده رو زمین ها این خونو خوب میشناختم خون اهو بود جلوتر ک رفتم برق روشن کردم با شخصی ک دیدم همنوجا زانو زدم بقیه بچه ها امدن از ترسیشون زانو زدن
پارت ۲۸
(اهو)
دوروز ک از اون شب لعنتی ک من اون خواب دیدم گذشته صبح همه میرن بیرون منو تنها میزارن مشکوک هم بهشون همنجور تو خونه نشسته بودم صدای زنگ خونه امد رفتم طرف ایفون یک اقایی کلاه داشت لباس لش پوشیده بود پشت در بود ایفون ورداشتم
اهو:بله بفرمایید
اقا:درواکن و بعد به ایفون نگا کرد
منم ناخوداگاه در وا کردم رفتم در سالن وا کردم وایسادم هرچی نزدیک تر میشد حس حالم بهتر میشد امد نزدیکمو
اقا:سلام
اهو:سلام بفرمایید؟(بالبخند)
اقا:من عرفانم دوست اقا اراد
اهو:من اهوم نامزد اراد
پسره لبخند زدو زل زد به اهو و اونو بیهوش کرد
(اراد)
من پارسا امروز به دیدن برادرش رفتیم از صبح دلشوره داشتم نگران بودم حس میکردم اتفاقی افتاده
شیطان وسوسه:من میبینم ک قدرت هایی بیشتری داره به اهو اضافه میش اگه یکی دیگ تو جسم اهو بره کل هستی نابوده میش یک قدرت اهو میتونه زمین انسان هارو نابود کنه پس مواظبش باشید
اراد:میاین سراغش همش خواب میبینه اونو چیکار کنیم
شیطان وسوسه:اگه پارسا کنارش باشه اونها نمتونن حتی به مغزش تسلط پیدا کننن
بعد از کلی حرف زدن با بچه ها امدیم خونه دیدیم ک در خونه باز رفتم داخل دیدم خون یکی کشیده شده رو زمین ها این خونو خوب میشناختم خون اهو بود جلوتر ک رفتم برق روشن کردم با شخصی ک دیدم همنوجا زانو زدم بقیه بچه ها امدن از ترسیشون زانو زدن
- ۴.۱k
- ۰۹ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط