بازی هر روزه مان بود....
بازی هر روزه مان بود....
من و تو: گرگم و گله می برم....
تو و من:چوپون دارم نمی زارم....
یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم دخترکی است....
که کاش چوپانم نبود....
نبود و تو می بردی مرا....
بود و من می بردم تو را....
کجایی....؟
باد ما را برد....
در کدام جنگل ،گرگی....؟
در کدام چمنزار گوسفند....؟
من اینجایم....
چوپان خاطره هایی که شعر می شود به یاد تو....
******* ******* ******* ******* ******* ******* *******
ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮ :
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﻬﻢ ﺯﺩﻡ....
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ
ﻫﺴﺘﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺮﻭ ﺑﻤﻮﻥ....
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪﺑﺮﻡ....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ
ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ....
ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﭘﺴﺮ :
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻬﻢ ﺯﺩ....
ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝﻧﯿﺴﺖ....
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﺮﺩ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﭼﺮﺍ....؟!
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﮐﻪ ﻧﺮﻩ....
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭﻡ....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ....
من و تو: گرگم و گله می برم....
تو و من:چوپون دارم نمی زارم....
یادم لبریز تنفر از تصویر مبهم دخترکی است....
که کاش چوپانم نبود....
نبود و تو می بردی مرا....
بود و من می بردم تو را....
کجایی....؟
باد ما را برد....
در کدام جنگل ،گرگی....؟
در کدام چمنزار گوسفند....؟
من اینجایم....
چوپان خاطره هایی که شعر می شود به یاد تو....
******* ******* ******* ******* ******* ******* *******
ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﺩﺧﺘﺮ :
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺑﻬﻢ ﺯﺩﻡ....
ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻫﺎﺵ
ﻫﺴﺘﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺘﻢ ...
ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻬﻢ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﺮﻭ ﺑﻤﻮﻥ....
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻥ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﮐﻪﺑﺮﻡ....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺩﻭﺳﺶ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ
ﻣﻨﺘﻈﺮﺵ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ....
ﺩﻓﺘﺮ ﯾﺎﺩﺩﺍﺷﺖ ﺭﻭﺯﺍﻧﻪ ﭘﺴﺮ :
ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺑﺎﻫﺎﻡ ﺑﻬﻢ ﺯﺩ....
ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎﻫﺎﻣﻪ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝﻧﯿﺴﺖ....
ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺧﺮﺩ ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻧﺘﻮﻧﺴﺘﻢ ﺑﮕﻢ ﭼﺮﺍ....؟!
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﻢ ﺍﺯﺵ ﺑﺨﻮﺍﻡ ﮐﻪ ﻧﺮﻩ....
ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﻧﯿﺴﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﻢ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﻧﮕﻬﺶ ﺩﺍﺭﻡ....
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﺭﻭ ﮐﻪ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﻋﺎﺷﻘﺶ ﺑﻮﺩﻡ ﺍﺯ
ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻡ....
- ۶۴۷
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط