مرد است دیگر....
مرد است دیگر....
نمی تواند به تو بگوید مرا در آغوش بگیر تا آرام شوم....
نمی تواند بگوید دلش می خواهد در آغوش تو گریه کند....
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشد....
اما نمی تواند صدایش را مثل دختر بچه ها کند و جیغ بزند و
بگوید عاشقتم....
او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است....
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد....
به خلوت که میرود نیاز به تنهایی دارد....
درک بایدش که نیازمند خلوتی بی تلنگر است...
خلوتی بی دقدقه، بی کلام،غرق در افکار بی همهمه، بی ادعا....
وقتش که رسید خودش پالسهایی می فرستد برای ارتباط دوباره....
نمی تواند به تو بگوید مرا در آغوش بگیر تا آرام شوم....
نمی تواند بگوید دلش می خواهد در آغوش تو گریه کند....
ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشد....
اما نمی تواند صدایش را مثل دختر بچه ها کند و جیغ بزند و
بگوید عاشقتم....
او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است....
یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد....
به خلوت که میرود نیاز به تنهایی دارد....
درک بایدش که نیازمند خلوتی بی تلنگر است...
خلوتی بی دقدقه، بی کلام،غرق در افکار بی همهمه، بی ادعا....
وقتش که رسید خودش پالسهایی می فرستد برای ارتباط دوباره....
- ۸۴۰
- ۱۳ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط