{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد است دیگر....

مرد است دیگر....

نمی تواند به تو بگوید مرا در آغوش بگیر تا آرام شوم....

نمی تواند بگوید دلش می خواهد در آغوش تو گریه کند....

ممکن است خیلی تو را دوست داشته باشد....

اما نمی تواند صدایش را مثل دختر بچه ها کند و جیغ بزند و

بگوید عاشقتم....

او همه ی اینها را قورت می دهد که بگوید یک مرد است....

یک آدم محکم که می تواند تکیه گاهت باشد....

به خلوت که میرود نیاز به تنهایی دارد....

درک بایدش که نیازمند خلوتی بی تلنگر است...

خلوتی بی دقدقه، بی کلام،غرق در افکار بی همهمه، بی ادعا....

وقتش که رسید خودش پالسهایی می فرستد برای ارتباط دوباره....
دیدگاه ها (۲۹)

افکار پوسیده ی خود را در هم ادغام میکند.... و از ان دریچه ا...

بازی هر روزه مان بود.... من و تو: گرگم و گله می برم.... تو...

ﻧﻪ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﺍﺭﻡ.... ﻧﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺴﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ ...

شک نکن عزیزم.... وقتی خودت کمرنگ میشی ، یکی دیگه ، خودش و...

#حکایت_قدیمی روزی مردی به نزد عارفی آمد که بسیار عبادت می ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط