ظهور ازدواج
ظهور ازدواج )
( فصل سوم ) پارت ۵۶۶
و گفت:به اسم تو؟ بله.. وارث فین دوناتو که نمیدونم کیه اونجا رو به اسم من زده من باید پیداش کنم تا بدونم چرا.. فقط همین... من اصلا خانواده دوناتو رو نمیشناسم. متفکر گفت من نمیدونم اون وارث كيه.. من و فين دوستاي خوبي با هم بودیم اما.. حدود ۱۰ سال قبل از فوتش رابطه مون به خاطر بچه هامون بهم خورد نداشت و گنگ گفتم به خاطر بچه هاتون؟ سر تکون داد و تلخ :گفتاره. دختر كوچيك من دیوانه وار عاشق پسر بزرگ فین شده بود اما پسر فین هیچ علاقه اي به دختر من دختر ديگه اي رو دوست داشت و گمانم باهاش ازدواج کرد.. سرشو داغون و غمگین تکون داد و گفت: رابطه دوستیمون به خاطر ابروریزي هاي دختر من بهم ریخت. دخترم نمیخواست باور کنه پسره دوسش نداره و با تاسف :گفت واسه عشق یه طرفه اش هر کاری کرد هه..چقدر این توصیفات برام زنده و آشناست.. انگار یکی رو با این مشخصات میشناسم.
وایستاد و نگام کرد و گفت اره... جیمین دوناتو. پسر كوچيك فين و ;.. خداي من.. این به زور اب دهنم رو قورت دادم. اما این فقط یه تشابه اسميه.. كلي ادم تو دنیا هستن که اسم مشترك دارن.. من.. فقط سر عشق و حسم به جیمین یه کم حساس شدم.. اشفته سرمو تکون دادم و هول و لرزون گفتم جیمین... جیمین دوناتو هم توي.. تصادف بود و فوت شد دیگه درسته؟ سر تكون داد و گفت: بله... گرفته با ذهن اشفته سرمو تکون دادم. مرده.. فقط تشابه.. تلخ گفت:قبر هر ٤تاشون کنار همه گرفته :گفتم توی همین شهر دفن شدن؟ سر تکون داد. فك ميكنين مرکز خیریه به کدوم یکی از بچه هاي باقي مونده اش ارث رسیده باشه؟ درمونده گفت: باورت میشه اسمشون از یادم رفته؟ نفس عمیقی کشید و گفت: پیریه ..دیگه داغون و تلخ نفسم رو بیرون دادم. اینم از شانس گند ما... تا الان عين بلبل و جونهاي ۲۰ ساله داشت حرف میزداا..یهو پیر شد.. اون اسمي که جگر منو خون کنه یادش بود. بقیه رو یادش نیست. پووووف.. دهن باز کردم که بپرسم کس دیگه رو میشناسه که کمکم کنه که تند گفت: دلم خواست برم سر خاکشون و سریع برگشت سمت در و گفت:تو هم باهام مياي؟ شاید باز یه چیزی یادش اومد گرفته لبخند زدم و ناچار سر تکون دادم با ذهن درگيري تاکسي گرفتم و دوتايي رفتيم قبرستون.. بین راه از نوه هاش میگفت که میان گلهاي باغش رو میکنن و حسابي غر میزد و به سمت قبرهاي مورد نظرش میرفت و منم دنبالش..
( فصل سوم ) پارت ۵۶۶
و گفت:به اسم تو؟ بله.. وارث فین دوناتو که نمیدونم کیه اونجا رو به اسم من زده من باید پیداش کنم تا بدونم چرا.. فقط همین... من اصلا خانواده دوناتو رو نمیشناسم. متفکر گفت من نمیدونم اون وارث كيه.. من و فين دوستاي خوبي با هم بودیم اما.. حدود ۱۰ سال قبل از فوتش رابطه مون به خاطر بچه هامون بهم خورد نداشت و گنگ گفتم به خاطر بچه هاتون؟ سر تکون داد و تلخ :گفتاره. دختر كوچيك من دیوانه وار عاشق پسر بزرگ فین شده بود اما پسر فین هیچ علاقه اي به دختر من دختر ديگه اي رو دوست داشت و گمانم باهاش ازدواج کرد.. سرشو داغون و غمگین تکون داد و گفت: رابطه دوستیمون به خاطر ابروریزي هاي دختر من بهم ریخت. دخترم نمیخواست باور کنه پسره دوسش نداره و با تاسف :گفت واسه عشق یه طرفه اش هر کاری کرد هه..چقدر این توصیفات برام زنده و آشناست.. انگار یکی رو با این مشخصات میشناسم.
وایستاد و نگام کرد و گفت اره... جیمین دوناتو. پسر كوچيك فين و ;.. خداي من.. این به زور اب دهنم رو قورت دادم. اما این فقط یه تشابه اسميه.. كلي ادم تو دنیا هستن که اسم مشترك دارن.. من.. فقط سر عشق و حسم به جیمین یه کم حساس شدم.. اشفته سرمو تکون دادم و هول و لرزون گفتم جیمین... جیمین دوناتو هم توي.. تصادف بود و فوت شد دیگه درسته؟ سر تكون داد و گفت: بله... گرفته با ذهن اشفته سرمو تکون دادم. مرده.. فقط تشابه.. تلخ گفت:قبر هر ٤تاشون کنار همه گرفته :گفتم توی همین شهر دفن شدن؟ سر تکون داد. فك ميكنين مرکز خیریه به کدوم یکی از بچه هاي باقي مونده اش ارث رسیده باشه؟ درمونده گفت: باورت میشه اسمشون از یادم رفته؟ نفس عمیقی کشید و گفت: پیریه ..دیگه داغون و تلخ نفسم رو بیرون دادم. اینم از شانس گند ما... تا الان عين بلبل و جونهاي ۲۰ ساله داشت حرف میزداا..یهو پیر شد.. اون اسمي که جگر منو خون کنه یادش بود. بقیه رو یادش نیست. پووووف.. دهن باز کردم که بپرسم کس دیگه رو میشناسه که کمکم کنه که تند گفت: دلم خواست برم سر خاکشون و سریع برگشت سمت در و گفت:تو هم باهام مياي؟ شاید باز یه چیزی یادش اومد گرفته لبخند زدم و ناچار سر تکون دادم با ذهن درگيري تاکسي گرفتم و دوتايي رفتيم قبرستون.. بین راه از نوه هاش میگفت که میان گلهاي باغش رو میکنن و حسابي غر میزد و به سمت قبرهاي مورد نظرش میرفت و منم دنبالش..
- ۴.۷k
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط