{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در میانِ آغوشِ سردِ گِل، جایی که شب به آرامی قصه‌ی فراموش

در میانِ آغوشِ سردِ گِل، جایی که شب به آرامی قصه‌ی فراموشی را زمزمه می‌کند، استخوان‌هایِ تنها، رقصِ خاموشِ ابدیت را در انتظارِ ستاره‌ای که هرگز طلوع نخواهد کرد، به نمایش گذاشته‌اند.»
دیدگاه ها (۰)

غم در چهره‌ی این نقاشی، نه یک پایان، که سکوتی است که در آن، ...

«در عمقِ آن چشم‌ها، زخمی نیست که با مرهم آرام شود؛ بلکه نقشِ...

«در آن گوشه‌ی تاریک و منزوی، جایی که گویی زمان از حرکت ایستا...

شب از راه رسید، ستاره‌ها در پیِ یکدیگر به مغاک خاموشی فرو ری...

به ژرفای دریا می‌سپارم واپسین واژه‌هایمتا اگر روزی خاطر کسی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط