{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ی پارت سیزدهم.

ادامه ی پارت سیزدهم.

پارک لارا.

چند لحظه بعد دوباره بلند شدم.

ـ من می‌خوام برقصم.

میچا سریع گفت:

ـ منم!

هر دو وسط سالن رفتیم.

رُزا با خنده گفت:

ـ وای نه...

جی‌هان گفت:

ـ باید جلوشون رو بگیریم.

ـ خودت برو.

ـ من؟ چرا من؟

ـ چون تو مدیر اینجایی.

ـ این چه ربطی داره؟

همون موقع من و میچا با آهنگ شروع کردیم به رقصیدن و هر دو از خنده نمی‌تونستیم درست حرکت کنیم.

رُزا بالاخره بلند شد.

ـ بیاین بشینین، دیگه کافیه.

ـ نه!

میچا گفت:

ـ ما تازه شروع کردیم!

رُزا رو به جی‌هان گفت:

ـ کمکم کن.

جی‌هان رفت سمت میچا.

ـ بیا، بشین.

ـ نه!

ـ میچا.

ـ نمی‌خوام!

ـ فقط بشین.

میچا با غرغر روی مبل نشست.

رُزا هم کنارش نشست.

ـ آفرین.

من هنوز وسط سالن ایستاده بودم.

جونگ‌کوک از جاش بلند شد و به سمتم اومد.

ـ تو هم بشین.

ـ چرا؟

ـ چون دیگه تعادلت رو درست نمی‌تونی حفظ کنی.

ـ می‌تونم.

یک قدم برداشتم و نزدیک بود بخورم زمین.

جونگ‌کوک سریع بازوم رو گرفت.

ـ دیدی؟

بهش نگاه کردم.

بعد خندیدم.

ـ خب... شاید یکم.

ـ یکم؟

ـ خیلی کم.

ـ بیا بشین.

آروم منو سمت مبل برد.

نشستم و سرم رو به پشتی تکیه دادم.

چند ثانیه بعد بهش نگاه کردم.

ـ جونگ‌کوک؟

ـ هوم؟

ـ وقتی می‌خندی، قشنگ‌تر می‌شی.

برای لحظه‌ای مکث کرد.

بعد لبخند خیلی کوتاهی زد.

ـ بخواب.

چشم‌هام رو بستم.

ـ باشه... سگ‌اخلاق.

از اون طرف صدای خنده‌ی جی‌هان بلند شد.

رُزا هم سرش رو تکون داد.

و اون شب...

با شش نفری که قرار بود فقط چند ساعت دور هم باشن، خیلی شلوغ‌تر از چیزی تموم شد که هرکدوممون تصور می‌کردیم.اما کی میدونه، شاید این شروع یک رفاقت یا یک عشق یهویی و قافلگیرانه باشه؟!:)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دیدگاه ها (۱)

بچها یه سوال از فیک جونگ کوک خوشتون میاد؟ ینی قشنگه ادامش بد...

پارت سیزدهم |جذابی، ولی بد اخلاق. پارک لاراچند ساعت از رسیدن...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

پارت یازدهم| ویلاپارک لاراداشتیم صحبت میکردیم که رُزا صدامون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط