{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم کسی را می خواهد…

دلم کسی را می خواهد…
کسی که از جنس خودم باشد…
دلش شیشه ای…
گونه هایش بارانی…
دستانش کمی سرد…
نگاهش ستاره باران باشد…
دلم یک ساده دل می خواهد…
بیاید با هم برویم…
نمی خواهم فرهاد باشد…
کوه بتراشد!!!
می خواهم انسان باشد…
نمی خواهم مجنون باشد…
سر به بیابان بگذارد…
می خواهم گاهی دردم را درمان باشد…
بیاید با پای پیاده…
قلبش در دستش باشد…
چشمانش پر از باران باشد……
کلبه ی کوچک را دوست دارم……
اگر این کلبه در قلب او باشد………!!!
دیدگاه ها (۱)

( last minute )

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۸

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وهشتم: چاقویی که نرسید---آن شب.در جنگ...

تکاپو پارت 101:باید بفهمم... 🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍صبح روز بعد...اولین پ...

𝖕𝖆𝖗𝖙2یازده و پنج دقیقه.لیسا کنار درِ اتاق پذیرایی ایستاده بو...

📖 آکادمی آستریاپارت پنجم | «دختری که خواب‌ها را می‌دید»بعد ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط