{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟗
ویو تهیونگ
انقدر حواسم به ات بود که متوجه نشدم یه دختر کوچولو هم همراهش هست.
دختر کوچولو دامنه ات رو گرفته بود و با لبخنده بامزه لش بهمون نگاه میکرد.
دایانا :خاله این عمو کیه؟
ات دخترک رو بلند کرد و در آغوش گرفت. و با اشاره ی سر به سمته من به دختره کوچولو فهموند که سلام کنه
دایانا:سلام عمو
دستمو روی سرش کشیدم و با ملایمت لب زدم.
ته:سلام کوچولو. من دوسته خالتم یا شاید هم بیشتر از یه دوست
جمله ی آخر رو اروم گفتم و به ات چشمک زدم که گونه هاش گل انداخت و روشو گرفت.
دایانا:منم دایانا ام(با ذوق و لحظه بچگونه)
از بغله ات گرفتمش و اروم تو گوشش لب زدم .
ته:خاله ی مهربونی داری
دایانا دستای کوچولوش رو دوره گردنم حلقه کرد و تو گوشش با لحظه بامزه اش زمزمه کرد.
دایانا:خیلی مهربونه
ویو ات
تو همون حین مادر و پدره دایانا اومدن سمتمون
دوستم:ات خرید امون تموم شد بریم؟
میخواستم جواب بدم که ....
ته:من میرسونمش
بعد از خداحافظی به سمته تهیونگ برگشتم و گوشیمو به سمتش گرفتم.
ات:من دیگه میرم، بای
ته:باهم میریم
و دستمو گرفت
ته:اما قبلش بیا یه سر به اون مغازه بزنیم ها؟
اشاره به یه مغازه ی طلا فروشی
منو کشوند دنباله خودش و وارده مغازه شدیم. مغازه ی بزرگی بود و وقتی وارد شدیم همه ی کارکنان ایستادن به احترامه تهیونگ . پشته ویترین یه نیم سته طلا چشمم رو گرفت.دارایه یه گردنبنده ظریف با آویزه پاپیونه خیلی نازک و دوتا گوشواره ی خیلی ناز.انقدر غرقه دیدنه گردنبند ویترین بودم که متوجه حضوره تهیونگ پشته سرم نشدم.
ته:قشنگه؟
سرمو به نشانه ی تایید تکون دادم.
ته:ما این ستو میبریم
با تعجب بهش نگاه کردم.
ته:مگه نمیخواستیش؟
گوشیمو در اوردم و تایپ کردم.
ات:نه من منظورم این بود خوشگله نه اینکه برام بگیریش.
ته:اما من دلم میخواد برات بگیرم.
ات:لازم نیس(تایپ کرد)
ته:اما دیگه دیره چون گذاشته تو جعبه
بلک کارتشو در آورد و داد به فروشنده تا حساب کنه . بعد از حساب کردن جعبه رو به دستم داد و از مغازه خارج شدیم و به سمته دره خروج قدم برداشت.
و منم گوشیمو به سمتش گرفتم.
ات:ممنونم، اما واقعا نیاز نبود این همه هزینه کنی.
ته:حتما لازم بوده که خرج کردم بانوی من


#bts #namjoon #jin #yoongi #j-hope #jimin #taehyung #jungkook #army
دیدگاه ها (۰)

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟖ویو تهیونگ انگار دیوونه شده بودم حدوده...

𝑺𝒑𝒆𝒆𝒄𝒉𝒍𝒆𝒔𝒔 𝒍𝒐𝒗𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕ویو تهیونگ مستقیم به سمته اتاقه جلسه ر...

پسری که قلبم رو برد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط