{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

dark love

پارت ۴

ویو ات
رفتم داخل چه خونه بزرگی داشت کتمو در اوردم و روی تخت گذاشتم و رو کاناپه نشستم چند دقیقه بعد جونگکوک با نوشیدنی اومد سمتم و گفت:
اول نوشیدنی بخوریم و گپ بزنیم بعد شام بخوریم
ات: خوبه

ویو جونگکوک
خیلی استرس داشتم ولی بالاخره پا رو استرسم گذاشتم و بهش گفتم که ازش خوشم اومده چند لحظه از استرس اینکه واکنشش چیه ضربان قلبم رفت بالا، فکر کنم از نفس نفس زدنام فهمید که استرس دارم

ات: خب یکم بهم وقت بده

جونگکوک یکم بیخیال شد و شام خوردن و ات رفت خونش

ویو ات
رفتم خونه شب خوبی بود لباسامو عوض کردم نشستم رو تخت زنگ زدم به دایانا (دایانا دوست صمیمی ات تو دانشگاست)

دایانا: سلام دختر چخبر

ات: خبر که زیاد دارم

دایانا: بدو تعریف کن

ات همچیو برای دایانا تعریف کرد و دایانا هم از تعجب پشت تلفن خشکش زده بود

دایانا: ات بنظرت نمیفهمه؟

ات: خب چرا بالاخره که میخواد منو با اعضا اشنا کنه

دایانا: خب اره دیگه گمونم

ات:اره دیگه اینجوریاس شبت بخیر دختر خوب بخوابی

دایانا: همچنین

سیاهی....
دیدگاه ها (۰)

dark love

فالوشه قشنگاممم

dark love

dark love

dark love

✨سرنوشت✨پارت ۷ویو اتبعد از اینکه همگی رفتیم داخل اتاق هامون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط