فیکشن متاهل پارت۱۰
دکتر رفت تو اتاق ا/ت، جیمین ترسید
_چیشده
:نترسین بیمار به هوش اومده باید علائم حیاتیش چک شه
دکتر ا/ت رو معاینه کرد، جیمین رفت تو اتاق و با دیدن چشمای تیله ای دخترک کف دستاشو روی زانوش گذاش و خم شد
_خدایاشکرت
رفت سمت تخت، ا/ت هنوز تحت تاثیر داروی بیهوشی بود و یکم گیج بود
_خیلی منو ترسوندی، درد داری؟
ا/ت سرشو به چپ و راست تکون داد، جیمین نشست رو صندلی و دست ا/ت رو گرفت و بوسید
_دکتر گفت که دو روز باید تحت نظر باشی بعدش مرخص میشی
ا/ت سرشو تکون داد و بیجون لب زد
+خوابم میاد
_بخاطر داروی بیهوشیه، استراحت کن عزیزم
موهای ا/ت رو نوازش کرد و رفت بیرون، از دکتر وضعیتش رو پرسید و گفت که ممکنه تا یه مدت کوتاه یه سری چیزا رو فراموش کنه اما طبیعیه داروهاشو که مصرف کنه خوب میشه
دو روز گذشت، ا/ت حالش بهتر بود پس مرخصش کردن و جیمین رسوندش خونه
_کاش میتونستم یه مدت پیشت باشم ازت مراقبت کنم اینجوری همش نگرانتم
+نگران نباش حالم خوبه
جیمین قیافشو جم کرد، ا/ت لبخند زیبایی زد و دستشو روی گونه ی جیمین کشید
+چن روزه بخاطر من نه استراحت کردی نه به کارات رسیدی، برو خونه استراحت کن پرقدرت به کارات برس
_به عنوان دوستت وظیفم بود که کنارت باشم
+وظیفه نبود لطفی بود که در حقم کردی ممنونم، فعلا خداحافظ
_خدافظ مواظب خودت باش
رفتم خونه دوش گرفتم و غذا درست کردم، یهسری چیزا رو همش فراموش میکردم و سردرد میگرفتم.
جیمین زنگ زد
+جانم؟
_خوبی؟ درد که نداری؟
+خوبم فقط یکم سرم درد میکنه
_داروهاتو بخور و استراحت کن کارای سنگین هم انجام نده تا کامل خوب نشدی
+باشه چشم رئیس امر دیگه ای نیست؟
_مواظب زخمت باش
+باشه انقد نگران نباش کچل میشیااا آجوشی
_آجوشی؟!
+اوهوم دیگه باید بهت بگم آجوشی
_یااا
+(خندید)باشه باشه عصبانی نشو پیر نشدی
_تو باید بهم بگی اوپا
+از این لوس بازیا خوشت میاد؟
_اصلا هم لوس نیست
+خیلی هم هست
_چه اسمیو میپسندین مادام آلفا؟
+همون جیمینی خوبه
_ازش خوشم میاد
+خوشت نمیومد هم میگفتم
_(تکخنده)الکی نیست بهت میگم مادام آلفا
_برو استراحت کن
+شب بخیر
_شب بخیر..
جیمین با لبخند تلفنش رو قط کرد و از اتاق کارش بیرون رفت
٪با کی این وقت شب بگو بخند میکردی
_جنی بود
٪مریض شده؟ آخه صدات میومد تو اتاق انگار گفتی داروهاشو بخوره
_آره یکم مریض شده
جیمین متوجه بود که رونا تمام حرفاشو شنیده اما نمیخواست بهش فکر کنه گوشش پر از ملودیه صدای خنده شیرینکش بود
جیمین با لبخند خوابید اما رونا از فکر و خیال خوابش نبرد.
ادامه دارد...
لایک ونظر یادتون نره، ممنونم از توجهتون💜
_چیشده
:نترسین بیمار به هوش اومده باید علائم حیاتیش چک شه
دکتر ا/ت رو معاینه کرد، جیمین رفت تو اتاق و با دیدن چشمای تیله ای دخترک کف دستاشو روی زانوش گذاش و خم شد
_خدایاشکرت
رفت سمت تخت، ا/ت هنوز تحت تاثیر داروی بیهوشی بود و یکم گیج بود
_خیلی منو ترسوندی، درد داری؟
ا/ت سرشو به چپ و راست تکون داد، جیمین نشست رو صندلی و دست ا/ت رو گرفت و بوسید
_دکتر گفت که دو روز باید تحت نظر باشی بعدش مرخص میشی
ا/ت سرشو تکون داد و بیجون لب زد
+خوابم میاد
_بخاطر داروی بیهوشیه، استراحت کن عزیزم
موهای ا/ت رو نوازش کرد و رفت بیرون، از دکتر وضعیتش رو پرسید و گفت که ممکنه تا یه مدت کوتاه یه سری چیزا رو فراموش کنه اما طبیعیه داروهاشو که مصرف کنه خوب میشه
دو روز گذشت، ا/ت حالش بهتر بود پس مرخصش کردن و جیمین رسوندش خونه
_کاش میتونستم یه مدت پیشت باشم ازت مراقبت کنم اینجوری همش نگرانتم
+نگران نباش حالم خوبه
جیمین قیافشو جم کرد، ا/ت لبخند زیبایی زد و دستشو روی گونه ی جیمین کشید
+چن روزه بخاطر من نه استراحت کردی نه به کارات رسیدی، برو خونه استراحت کن پرقدرت به کارات برس
_به عنوان دوستت وظیفم بود که کنارت باشم
+وظیفه نبود لطفی بود که در حقم کردی ممنونم، فعلا خداحافظ
_خدافظ مواظب خودت باش
رفتم خونه دوش گرفتم و غذا درست کردم، یهسری چیزا رو همش فراموش میکردم و سردرد میگرفتم.
جیمین زنگ زد
+جانم؟
_خوبی؟ درد که نداری؟
+خوبم فقط یکم سرم درد میکنه
_داروهاتو بخور و استراحت کن کارای سنگین هم انجام نده تا کامل خوب نشدی
+باشه چشم رئیس امر دیگه ای نیست؟
_مواظب زخمت باش
+باشه انقد نگران نباش کچل میشیااا آجوشی
_آجوشی؟!
+اوهوم دیگه باید بهت بگم آجوشی
_یااا
+(خندید)باشه باشه عصبانی نشو پیر نشدی
_تو باید بهم بگی اوپا
+از این لوس بازیا خوشت میاد؟
_اصلا هم لوس نیست
+خیلی هم هست
_چه اسمیو میپسندین مادام آلفا؟
+همون جیمینی خوبه
_ازش خوشم میاد
+خوشت نمیومد هم میگفتم
_(تکخنده)الکی نیست بهت میگم مادام آلفا
_برو استراحت کن
+شب بخیر
_شب بخیر..
جیمین با لبخند تلفنش رو قط کرد و از اتاق کارش بیرون رفت
٪با کی این وقت شب بگو بخند میکردی
_جنی بود
٪مریض شده؟ آخه صدات میومد تو اتاق انگار گفتی داروهاشو بخوره
_آره یکم مریض شده
جیمین متوجه بود که رونا تمام حرفاشو شنیده اما نمیخواست بهش فکر کنه گوشش پر از ملودیه صدای خنده شیرینکش بود
جیمین با لبخند خوابید اما رونا از فکر و خیال خوابش نبرد.
ادامه دارد...
لایک ونظر یادتون نره، ممنونم از توجهتون💜
۱۱.۷k
۰۴ فروردین ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.