مردی دو زن داشت …
مردی دو زن داشت …
روزی هر دو زن نزد مرد آمده و پرسیدند: «کدام یک از ما را بیشتر دوست داری؟»
مرد خیلی سعی کرد که هر دو آنها را راضی نگاه داشته و باعث رنجش هیچ یک نشود.
بنابراین با اصرار گفت که هر دو را به یک اندازه دوست دارد.
ولی زنها راضی نمیشدند و پرسش خود را تکرار میکردند.
بالاخره زن جوانتر پرسید: «اگر ما هر دو با شما سوار قایق باشیم و قایق در رودخانه برگردد، برای نجات کدام یک از ما اقدام میکنی؟»
مرد هر چه سعی کرد جوابی نیافت.
بالاخره رو به زن قدیمیاش کرد و گفت: «گمان دارم شما کمی شنا کردن بلد باشید.»
روزی هر دو زن نزد مرد آمده و پرسیدند: «کدام یک از ما را بیشتر دوست داری؟»
مرد خیلی سعی کرد که هر دو آنها را راضی نگاه داشته و باعث رنجش هیچ یک نشود.
بنابراین با اصرار گفت که هر دو را به یک اندازه دوست دارد.
ولی زنها راضی نمیشدند و پرسش خود را تکرار میکردند.
بالاخره زن جوانتر پرسید: «اگر ما هر دو با شما سوار قایق باشیم و قایق در رودخانه برگردد، برای نجات کدام یک از ما اقدام میکنی؟»
مرد هر چه سعی کرد جوابی نیافت.
بالاخره رو به زن قدیمیاش کرد و گفت: «گمان دارم شما کمی شنا کردن بلد باشید.»
- ۱.۳k
- ۱۳ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط