{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدر خـسته ام

آنقدر خـسته ام

که حاضرم

سرم را روی تکه سنگی


بگذارم وبخوابم


اما

به دیوار وجود بعضی ها

که بارها بر سرم آوار شد

تکیه ندهم
دیدگاه ها (۲)

چشمانم را میبندم و آرام به دیوار ترک خورده ی پشت سرم تکیه می...

.من هربار توی چشم‌هایتان از توی این فیلم‌ها خیره می‌شوم بچه‌...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 11تقریبا 5 ماه از بردگی گرفته ش...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️یک دایره‌ی خالی.پاندورا نزدیک‌تر شد.«این ن...

کاری با دلم کردن😭 که دیگر برای هیچ کس.‌برای هیچ چیز اصرار نم...

بعضى آدمها را بايد آنقدر تكثير كردتا مبادا نسلشان منقرض شودآ...

✦ اولین گناه ✦فصل یازدهم: خونی که روی شن ریخت---یک لحظه سر ب...

سایه ای در راهروهای نقره ای

من کیستم!

پارت ۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط