جونگ کوک خرید ها رو حساب کرد واز از پاساژ رفتیم بیرون ر
جونگ کوک خرید ها رو حساب کرد واز از پاساژ رفتیم بیرون. رفتیم سمت ماشین من زودتر از کوک سوار شدم. برای همین چون میخوام ازدواج کنم برای همین ناراحت بودم . توی را.....نیم ساعت تو راه بودیم
کوک هم زیر چشمی نگاه میکرد
بهم گفت
کوک. چیشده خانم کوچولو زبونتو موش خورده
ات.........
کوک. خوراکی میخوای برات بگیرم؟
ات. راضی به زحمت نیست . ( ناراحت)
کوک .......
پرش زمانی به ساعت ۱۲
ظهر
بالاخره رسیدیم سریع پیاده شدم.... چون عصبانی بودم و عصاب نداشتم. رفتم تو اتاق جونگ کوک درو محکم زدم بهم. بعد چند ساعت فکر در زده شد.
ات. بله
علامت خدمت کار(&)
& دخترم ارباب میگن چیزی لازم ندارید
ات. خب نه
& هروقت گشنه شدید بیاد بهم بگید
ات...... باشه
داشت دوباره فکر میکردم که جونگ کوک آمد تو اصلا نگاه نکرد زیاد اهمیت ندادم که
جونگ کوک گفت
کوک. ات پس فردا عروسی مونه پس فردا
خوشگل باشه تا همه تعجب کنن
ات.خفشو من نمیخوام با تو ازدواج کنممم تق تق هق ( با گریه و بغض)
کوک . ببین ات دیگه کم کم کاسه صبرم داره
پر میشه ها
ات. برو گمشو تو سادیسمی هستی عوضی
جونگ کوک یک دفعه موهای ات رو گرفت
و پرتش کرد روی تخت روش خیمه زد
بعد محکم لبش رو کوبید روی لب ات
وحشیانه می بوسید
ات. جو.... نگ ک.و....ک غلط کردمجونگ کوک توجهی نکرد لباس ات خودش رو در آورد( بچه ها ببخشید دیگه این طوری مینویسم)
و وارد ات میکرد هی عقب جلو میکرد ات جیغ میزد
پرش زمانی به ۱۰ شب بعد اینکه جونگ کوک کار داشت تموم میشد . رفت پیشه ات و س...ی....ن.....ه.. های ات فشار میداد و
میخورد ات انقدر خسته شده بود .
که دیگه جونگ کوک ولش کرد
کوک . حالا چی آدم شدی خانم غر غر و
ات. خیلی عوضی هستی کوک( با گریه )
ادامه مال شب چه حالی میده جاهای حساس تمومش کرد.😅
کوک هم زیر چشمی نگاه میکرد
بهم گفت
کوک. چیشده خانم کوچولو زبونتو موش خورده
ات.........
کوک. خوراکی میخوای برات بگیرم؟
ات. راضی به زحمت نیست . ( ناراحت)
کوک .......
پرش زمانی به ساعت ۱۲
ظهر
بالاخره رسیدیم سریع پیاده شدم.... چون عصبانی بودم و عصاب نداشتم. رفتم تو اتاق جونگ کوک درو محکم زدم بهم. بعد چند ساعت فکر در زده شد.
ات. بله
علامت خدمت کار(&)
& دخترم ارباب میگن چیزی لازم ندارید
ات. خب نه
& هروقت گشنه شدید بیاد بهم بگید
ات...... باشه
داشت دوباره فکر میکردم که جونگ کوک آمد تو اصلا نگاه نکرد زیاد اهمیت ندادم که
جونگ کوک گفت
کوک. ات پس فردا عروسی مونه پس فردا
خوشگل باشه تا همه تعجب کنن
ات.خفشو من نمیخوام با تو ازدواج کنممم تق تق هق ( با گریه و بغض)
کوک . ببین ات دیگه کم کم کاسه صبرم داره
پر میشه ها
ات. برو گمشو تو سادیسمی هستی عوضی
جونگ کوک یک دفعه موهای ات رو گرفت
و پرتش کرد روی تخت روش خیمه زد
بعد محکم لبش رو کوبید روی لب ات
وحشیانه می بوسید
ات. جو.... نگ ک.و....ک غلط کردمجونگ کوک توجهی نکرد لباس ات خودش رو در آورد( بچه ها ببخشید دیگه این طوری مینویسم)
و وارد ات میکرد هی عقب جلو میکرد ات جیغ میزد
پرش زمانی به ۱۰ شب بعد اینکه جونگ کوک کار داشت تموم میشد . رفت پیشه ات و س...ی....ن.....ه.. های ات فشار میداد و
میخورد ات انقدر خسته شده بود .
که دیگه جونگ کوک ولش کرد
کوک . حالا چی آدم شدی خانم غر غر و
ات. خیلی عوضی هستی کوک( با گریه )
ادامه مال شب چه حالی میده جاهای حساس تمومش کرد.😅
- ۴۶.۰k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط