{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نتونستم این پست نذارم...

نتونستم این پست نذارم...

رفتیم بهشت زهرا قصه رو سوال کردیم گفتیم چی شده این دختر که سالم بود چی شد یه دفعه فوت کرد
همسر شهید گفت این دختر در فراغ باباش خیلی بی طاقتی میکرد.
تعجبی هم نداره اونایی که دختر دارن میفهمن که واقعا" اینطوریه
همسر شهید میگفت دخترم خیلی بی طاقتی میکرد . هر روز می اومد جلو عکس باباش می نشست و شروع میکرد با باباش حرف زدن ؛ باباش که جواب نمی داد می اومد پیش من گلایه که مامان بابا جواب نمیده
من هم می موندم چی بگم . یه روز عصبانی شدم و از کوره دررفتم آروم یه سیلی به صورت نازش زدم.دخترم رفت تو اتاقش. فقط هی میگفت مامان دیگه گریه نمیکنم ، قول میدم ، دیگه گریه نمیکنم قول میدم
میگه فردا صبح هرچی منتظر شدم دیگه دخترم نیومد ، رفتم در اتاق رو باز کردم ، صداش کردم دخترم ، خوشگل مامان، عزیز بابا ولی اصلا" جواب نداد.
اومدم پتو رو زدم کنار دیدم قاب عکس باباش رو به سینه چسبونده و اونقدر گریه کرده بی صدا که دق کرده مرده و از دنیا رفته .
 دیدید پدر نداشتن چقدر سخته، دوستان به خدا خیلی سخته که هی با بابات حرف بزنی و هیچ جوابی نشنوی .

حالا ببینید رقیه(س) چه حالی داشت
دیدگاه ها (۹)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 137♡⁠。⁠)⁩خوش حا...

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

برادر ناتنی من Part 2ویو جنا از خواب بیدار شدم و رفتم دست و ...

لایو دیروز کوکیییی

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

Part8یه لگد محکم به دستگاه بچه سازیش زدم از درد افتاد زمین ا...

وقت خداحافظی رسیدههههه..خیلی سخته ترک کردن‌تون سخته..دلم برا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط