تک پارتی
تک پارتی
*One shot*
*Jungkook*
وقتی برادر ناتنیت بود:
ویو ا. ت:
دوباره اومده بود تو اتاقم و کل وسایلشو بهم ریخته بود این کار و مسلما برای این کار رو کرده که دو روز پیش توی جلسه ی شرکت ابروشو بردم.
اما خب اونم قبلش خیلی کار ها رو کرده بود, لباسام و پاره کرده بود
توی غذام طعم دهنده ای که بهش حساسیت داشتم ریخته بود و...
پا میشم و میرم سمت در اتاقش و محکم در می زنم...
+بازش کن...
_چرا باید بازش کنم وقتی قراره بتوپی بهم...
+خدایا اینارو ولش کن اومدم بهت اطلاع بدم مهمونی ده دیقه دیگه شروع میشه
_خب دیگه گمشو.
با حرص به سوی حال می روم و به همه ی فامیل نگاه می کنم که برای جشن بعد از عروسی مادر و پدر ناتنی ام امده اند
نزدیک به سه سال است که با آنها زندگی میکنیم
روی میز خالی می نشینم چون رسما کل خانواده با من نه با مادرم تنها با من مشکل دارند مخصوصا دختر عموی جدیدم
بعضی ها می نوشتند و بعضی ها ریز ریز به من نگاه می کنند و می خندند
جونگکوک به سمتم می آید و کنارم مینشیند و نوشیدنی را جلوم میگذارند
بیشترین دلیلی که همه از من بدشون می آید این است که جونگکوک با من سرد رفتار نمی کند بر عکس رفتارش با همه
_وای خدا اینا اومدن
+؟؟
به جایی که نگاه میکند نگاهی می اندازم دختر عمویمان به سمتمان می اید
&سلامممم کوکییی جونممم
_فقط یه نفر میتونه کوکی صدام کنه(داد)
و او را هل می دهد
و دوباره سر جایش می نشیند در همان لحظه نیکولاس به سمتمان می اید
نیکولاس یه پسر به شدت هیز و دختر باز که از وقتی وارد خانواده شدم دست از سرم بر نمی دارد
و حتی شده بود که میخواسته بهم دست درازی کنه اما از زیرش در رفتم و تا به حال به کوک و پدر و مادرم چیزی نگفتم
نیکولاس دست من را میگیرد و به سمت وسط سالن میبرد و در حالی که با موزیک همراه میشود بدنم را لمس می کند از بالا به پایینش را
و همان لحظه به صورتم نزدیک میشود و میخاهد اولین بوسه ام را از من بگیرد که ناگهان اهنگ قطع میشود و من با شوک به نیکولاسی که زیر مشت های کوک جان میدهد مینگرم
و در همین موقع کوک به سمتم می اید و من را به سمت اتاقش میبرد
و در را پشت سرش قفل میکند و سریع لب میزند:
_نباید زودتر بهم میگفتی؟ (داد)
+نمیخاستم ناراحت...
_ناراحت نمیشدم و اون الان بوسه اولتو نمیگرفت
+اما نگرفت
_اگه اونجا نبودم میگرفت.
+ببخش..
و سریع لبش را روی لبم میگذارد و محکم میبوسد و من همراهیش میکنم او هم مرا دوست دارد
_بوسه ی اولت مال من شد بعد ازدواجم تمامت مال میشه
+ازدواج؟!
و ارام میان بوسه ی دوباره اش میخندم...
پایان...
این درخواستی بوددددد...
بوس بهتون بلوبری هاااا🫐
*One shot*
*Jungkook*
وقتی برادر ناتنیت بود:
ویو ا. ت:
دوباره اومده بود تو اتاقم و کل وسایلشو بهم ریخته بود این کار و مسلما برای این کار رو کرده که دو روز پیش توی جلسه ی شرکت ابروشو بردم.
اما خب اونم قبلش خیلی کار ها رو کرده بود, لباسام و پاره کرده بود
توی غذام طعم دهنده ای که بهش حساسیت داشتم ریخته بود و...
پا میشم و میرم سمت در اتاقش و محکم در می زنم...
+بازش کن...
_چرا باید بازش کنم وقتی قراره بتوپی بهم...
+خدایا اینارو ولش کن اومدم بهت اطلاع بدم مهمونی ده دیقه دیگه شروع میشه
_خب دیگه گمشو.
با حرص به سوی حال می روم و به همه ی فامیل نگاه می کنم که برای جشن بعد از عروسی مادر و پدر ناتنی ام امده اند
نزدیک به سه سال است که با آنها زندگی میکنیم
روی میز خالی می نشینم چون رسما کل خانواده با من نه با مادرم تنها با من مشکل دارند مخصوصا دختر عموی جدیدم
بعضی ها می نوشتند و بعضی ها ریز ریز به من نگاه می کنند و می خندند
جونگکوک به سمتم می آید و کنارم مینشیند و نوشیدنی را جلوم میگذارند
بیشترین دلیلی که همه از من بدشون می آید این است که جونگکوک با من سرد رفتار نمی کند بر عکس رفتارش با همه
_وای خدا اینا اومدن
+؟؟
به جایی که نگاه میکند نگاهی می اندازم دختر عمویمان به سمتمان می اید
&سلامممم کوکییی جونممم
_فقط یه نفر میتونه کوکی صدام کنه(داد)
و او را هل می دهد
و دوباره سر جایش می نشیند در همان لحظه نیکولاس به سمتمان می اید
نیکولاس یه پسر به شدت هیز و دختر باز که از وقتی وارد خانواده شدم دست از سرم بر نمی دارد
و حتی شده بود که میخواسته بهم دست درازی کنه اما از زیرش در رفتم و تا به حال به کوک و پدر و مادرم چیزی نگفتم
نیکولاس دست من را میگیرد و به سمت وسط سالن میبرد و در حالی که با موزیک همراه میشود بدنم را لمس می کند از بالا به پایینش را
و همان لحظه به صورتم نزدیک میشود و میخاهد اولین بوسه ام را از من بگیرد که ناگهان اهنگ قطع میشود و من با شوک به نیکولاسی که زیر مشت های کوک جان میدهد مینگرم
و در همین موقع کوک به سمتم می اید و من را به سمت اتاقش میبرد
و در را پشت سرش قفل میکند و سریع لب میزند:
_نباید زودتر بهم میگفتی؟ (داد)
+نمیخاستم ناراحت...
_ناراحت نمیشدم و اون الان بوسه اولتو نمیگرفت
+اما نگرفت
_اگه اونجا نبودم میگرفت.
+ببخش..
و سریع لبش را روی لبم میگذارد و محکم میبوسد و من همراهیش میکنم او هم مرا دوست دارد
_بوسه ی اولت مال من شد بعد ازدواجم تمامت مال میشه
+ازدواج؟!
و ارام میان بوسه ی دوباره اش میخندم...
پایان...
این درخواستی بوددددد...
بوس بهتون بلوبری هاااا🫐
- ۵.۳k
- ۰۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط