اسم فیک ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم
+میگم کوک
_با چشمایی که از شدت خستگی باز نمیشدن لب زدم هومم بله
+چطور به اون راننده فرصت دوباره دادی
_همه لایق فرصتی دوباره هستن.
و اما چرا داری ازم همچین سوالی میپرسی
+چون عجیبه تو هیچوقت به کسی خوبی نکردی.
_ههه انقدر ازم متنفری که اینجوری راجبم فک میکنی ات
از دید نویسنده * چشمان کوک همانند بچه ای پنج ساله شده بود انگار انکار تنها خواسته ی او این بود که برای یک بار هم شده.
داخل اغوش گرم و نرم فردی باشد که
از تمام دارایی هایش با ارزش تر است درسته ات. اما. نمیتواند بگوید مجبورد مجبورد برای محافظت از کسی که دیوانه وار اورا میپرستد. از او دوری کند تا فرشتش در چنگ گرگان گرفتار نشود .
+میدونی جعون بهتره اسمش رو نذاریم نفرت
زندگی من همیشه همین بوده از اول تا الان فقط سختی. یه بار روی خوش زندگی رو ندیدم به اون کسایی که بهم گفتن نگران هیچی نباش من همیشه حواتو دارم همیشه کنارتم.
خودشون اولین کسایی بودن که منو کنار گذاشتن. من هیچ تنفری نسبت به تو
ندارم فقط سعی کردم دور قلبمو پوشش بدم تا کسی دیگه اونو مثل شیشه نشکنه ..
حالا بیخیال اینا جواب سوالم رو بده چرا به اون راننده خوبی کردی
_تمام حرفاش عین خنجر به قلبم خطور می کردند
جوری که باید هر دفعه دلش شکسته بشه.
واقعا سخته خیلی سخته از کسی که عاشقشی دوری کنی ...
دوباره همون سوالو ازم پرسید که گفتم _
اون راننده کار ی نکرده بود پس باید بهش یه فرصت داده میشد
حالا هم. دیگه از من این سوالای مسخره رو نپرس بیا بخواب.( با لحن سرد )
+رفتم روی تخت جوری که کاملا. جسمامون باهم برخورد نکنه به لبه تخت خوابیدم
(امیدوارم منظورمو فهمیده باشید )
_رفت دور ترین نقطه ممکن خوابید که از کمرش گرفتمو به سینه های برهنه خودم اونو تکیه دادم سرمو داخل گودی گردنش فرو کردم
و خیلی عمیق بو کشیدم
+کوک (تعجب کرده )
_هیس هیچی نگو بگیر بخواب
*و هردو در اغوش هم به خواب فرو رفتند
نه ماه بعد ...
پارت ۴۴
+میگم کوک
_با چشمایی که از شدت خستگی باز نمیشدن لب زدم هومم بله
+چطور به اون راننده فرصت دوباره دادی
_همه لایق فرصتی دوباره هستن.
و اما چرا داری ازم همچین سوالی میپرسی
+چون عجیبه تو هیچوقت به کسی خوبی نکردی.
_ههه انقدر ازم متنفری که اینجوری راجبم فک میکنی ات
از دید نویسنده * چشمان کوک همانند بچه ای پنج ساله شده بود انگار انکار تنها خواسته ی او این بود که برای یک بار هم شده.
داخل اغوش گرم و نرم فردی باشد که
از تمام دارایی هایش با ارزش تر است درسته ات. اما. نمیتواند بگوید مجبورد مجبورد برای محافظت از کسی که دیوانه وار اورا میپرستد. از او دوری کند تا فرشتش در چنگ گرگان گرفتار نشود .
+میدونی جعون بهتره اسمش رو نذاریم نفرت
زندگی من همیشه همین بوده از اول تا الان فقط سختی. یه بار روی خوش زندگی رو ندیدم به اون کسایی که بهم گفتن نگران هیچی نباش من همیشه حواتو دارم همیشه کنارتم.
خودشون اولین کسایی بودن که منو کنار گذاشتن. من هیچ تنفری نسبت به تو
ندارم فقط سعی کردم دور قلبمو پوشش بدم تا کسی دیگه اونو مثل شیشه نشکنه ..
حالا بیخیال اینا جواب سوالم رو بده چرا به اون راننده خوبی کردی
_تمام حرفاش عین خنجر به قلبم خطور می کردند
جوری که باید هر دفعه دلش شکسته بشه.
واقعا سخته خیلی سخته از کسی که عاشقشی دوری کنی ...
دوباره همون سوالو ازم پرسید که گفتم _
اون راننده کار ی نکرده بود پس باید بهش یه فرصت داده میشد
حالا هم. دیگه از من این سوالای مسخره رو نپرس بیا بخواب.( با لحن سرد )
+رفتم روی تخت جوری که کاملا. جسمامون باهم برخورد نکنه به لبه تخت خوابیدم
(امیدوارم منظورمو فهمیده باشید )
_رفت دور ترین نقطه ممکن خوابید که از کمرش گرفتمو به سینه های برهنه خودم اونو تکیه دادم سرمو داخل گودی گردنش فرو کردم
و خیلی عمیق بو کشیدم
+کوک (تعجب کرده )
_هیس هیچی نگو بگیر بخواب
*و هردو در اغوش هم به خواب فرو رفتند
نه ماه بعد ...
پارت ۴۴
- ۴.۸k
- ۲۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط