{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم

اسم فیک :ولی تو نمیدونی که من عاشقتم

_منو ات هم با ماشینمون راهی خونه شدیم

سکوت سنگینی بینمون بود هیچکس نمیخواست هیچ حرفی رد و بدل بشه

انگار هردومون از گفتن. چیزی میترسیدیم

میترسیدیم که دیگه هیچی مثل سابق نشه البته الانم عین سابق نیست .

اما اگر بعضی از حرفا گفته نشه. تا ابد دردل باقی میمونه. و یا. باعث نابودی. رابطه از پایه میشه

قرار نیست تا اخرش هیچ حرفی گفته نشه یکی باید این بحثو شروع کنه. و اون منم

_پدرم باهات چه کار مهمی داشت ؟

+هیچی چیز مهمی نبود فقط چیزایی که باید میدونستمو و فهمیدممم.
_مثلا ؟

+مثلا یسری قوانین .

_چه قوانینی

+اون دیگه به خودم مربوطه نه شما اقای جعون با بقضی که سعی داره پنهانش کنه )

_چند روز پیش ددی بودم حالا شدم اقای جعون. هومم. [ با نیشخند ]

*خودم. :بادیگلری که داشت رانندگی میکرد از مکالمه بین این دو زوج تعجب کرد و همین باعث شد که ماشین متوقف شود

+اخخخ.

_معلوم هست چحور رانندگی میکنی بی عرضه هااا. ( با داد )

علامت بادیگارد &

&ببخشید قربان دیگه تکرار نمیشه معذرت میخوام ( با استرس )

_ببخششی در کا ر نیست تو اخراجی

&ارباب خواهش میکنم من به این پول احتیاج دارم. زنم مریضه بچه هام بی کس و تنها لطفا خواهش میکنم ارباب

_با این حرفش فهمیدم که چقد به این پول احتیاج داره. و خانوادش چقدر براش مهمن.
یه طرف شخصی پول نداره که هزینه ی زندگی و خانوادشو بده یه طرف اون فرد پولداره اما نمیتونه. زندگی معمولی داشته باشه.

&ارباب خواهش میکنم به من فقیر رحم کنید

+لطفا همین یه بارر کوک.

_هعی مرد نبینم بخاطر پول خودتو خوار کنیی. باشع بهت فرصت دوباره داده میشه

&خیلی خیلی ممنونم ارباب شما خیلی در حق من بزرگی کردید سپاس گذارم

_خیلی خب. حرکت کن

+باورم نمیشع این همون کوک بود یعنی میتونه دل بزرگی داشته باشه نه ات چی میگی بعد اون همه کارایی که باهات کرد یاد حرفای پدر کوک بیفت هوففف به کدومشون باور داشته باشم به کدومشون باور نداشتع باشممم

رسیدیم خونه با دیگاردم رفت سر خونه زندگیش (انتظار داری چجوری بگم 🤣🤣)

رفتم طبقه بالا ایندفعه کوکم اومد تو اتاق خب. جای تعجبی هم نداره بالاخره شوهرمه

+لباسامو با لباس خواب عوض کردم ارایشمو با میسلار واتر پاک کردم روتین پوستیمو انجام دادم و درنهایت با یه بالم لب صورتی کارو تموم کردمم کوکم. لباساشو عوض کرده بود و از شدت خستگی زیاد کلا روی تخت ولو شد ...

+میگم کوک .....


پارت ۴۳
دیدگاه ها (۲۷)

کوچولوی من

پارت سه راستی عکس تغییر کرد گم نکنی

****کپشنخب میخواستم یه صحبتی بکنم با بعضی از عزیزان دلنمیخوا...

بعد اون شب که بدون خداحافظی رفتیمیدونی هیچوقت مثل سابق نشدم...

#آموزشی | درس یک🔅پول چیه؟ به چه دردی میخوره؟🔸فرض کن برای خری...

پارت ۲ ویو ا.ت جونگ کوک آروم کنارم نشست سعی کرد فاصلش رو حفظ...

پسر بد (54)

Iove and the moonPart35همین طور همراه با رومی درحال قدم زدن ...

عشق زار آلود (Mysterious Love)Part:3📱 صبح روز بعد، ات با چشم...

پارت ۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط