صبح می شود

#صبح می شود
و دلتنگی
بر فراز #شنبه_های سرد می نشیند
و آهنگ آغاز
سر می دهد
به فصلهای بودنت
اعتباری نیست
هر روز
لبخند هایم
کوتاه تر می شود
و هر صبح
تنها صبح می شود
دیدگاه ها (۱)

گاهی صبح هازودتر ازتمام پرندگان پریده ام !از خوابیکه تو در آ...

همین کهجسمَت کنارِ دیگریست وفکرت در آغوش منیعنی :آه ام گریبا...

من با همه وجود براۍ تو مانده ام ...اۍ ماندنی ترین !تو چه شد ...

این چنین پای مزن بر من افتاده به خاکمن همان برگ بهارم که غمت...

مردی که تو را ندارد ، شب ها به آینه می گوید شب بخیر . آرام م...

او نمیداند که هنوزم نفس هایم به جانش بند است اما من دیگر نمی...

روز پدر که برسد از دخترک گل فروش یک دسته کوچک گل نرگس میگیرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط