{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"A business marriage"

"A business marriage"
"P²⁰"
حس بدی بهم دست داد چرا اینو بهش گفتم ولی واقعیت بود دیگه خوب شد که زودتر گفتم وگرنه دست بردار نبود ولی شاید هم این یه دروغ بود...

جونگکوک ویو
چند روز گذشت من و بورام همدیگه رو تو شرکت میدیدیم ولی هیچ حرفی باهم نمی‌زدیم واقعا درکش نمیکنم من رفتم و بهش اعتراف کردم و اون اینطوری جوابمو داد من واقعا یه احمقم...😒
بورام ویو
چند روز از اون اتفاق میگذره نه من باهاش کاری دارم و نه اون با من احساس میکنم خیلی عوضی ام که اونطوری جوابشو دادم وایی حتی اگه خودمم بجاش بودم دیگه اصلا باهاش(منظورش خودشه) حرف نمی‌زدم آه واقعا که...🥲

یه روز که جونگکوک توی دفترش بود و بورام هم توی شرکت بود بورام تصمیم گرفت که بره و از جونگکوک معذرت خواهی کنه هوووو اونم بعد اینهمه مدت ولی ما خبر نداریم شاید جونگکوک بورام رو ببخشه.

بورام ویو
در رو زدم و رفتم تو...
+ برو بیرون‌ برای چی اومدی اینجا؟؟
_ وایسا می‌خوام باهات حرف بزنم
+ ولی من حرفی با تو ندارم فقط راهتو بکش و برو
_ نه من باهات حرف دارم
+ خب زود باش حرفاتو بزن و برو
_ ببینم جونگکوک من میخواستم بابت اخلاق بدی که باهات داشتم معذرت خواهی کنم من واقعا نمی‌خواستم ناراحتت کنم و...
+ من ناراحت نشدم (عصبی)
_ باشه ولی ببین من احساس میکنم که یه حسایی بهت دارم و...
+ برو گمشو بیرون اگه واقعا کسی داشتی میتونستی همون موقع بگی عوضی(داد و عصبی)
و شروع کرد به گریه کردن...‌(بچم احساساتیه🥺😭)
_ من واقعا معذرت می‌خوام جونگکوکاا هقق😭
+ هق..من دیگه با تو کاری ندارم هق...

لایک و کامنت یادتون نره...!
شرط های پارت بعد:
۱۵ لایک
۵ کامنت
اگه شرطا کامل شن پارت بعد رو میذارم...🥺💜
دیدگاه ها (۱۱)

"A business marriage""P²¹"بورام هم اشکش در اومد _ منو ببخش ه...

"A business marriage""P²²"(بابا‌ی جونگکوک&جونگکوک+بورام_)& س...

"A business marriage""P¹⁹"این دیگه کیه؟ جونگکوک بود😑_ یااا م...

"A business marriage""P¹⁸"آخه این رئیس پررو رو ببین خب دیگه ...

جذبم کن پارت ۴:ویو نویسنده: جنی هنوز حرفش رو تموم نکرده بود ...

~~~~~~~~~~~~~~~~~درود به معذرت خواهی میکنم متاسفم که قول داد...

ارباب خشن من ۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط