{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

« وسواس مافیا »

« وسواس مافیا »
پارت ۱۴: مسابقه در دل شب

صدای موتور ماشین‌ها در گاراژ پیچید.
نور چراغ‌ها روی دیوارهای قدیمی حرکت می‌کرد.
تهیونگ پشت فرمان ماشین مشکی نشست.
جه-این کنار او قرار گرفت.
برای اولین بار بدون اینکه مجبورش کنند.

جونگ‌کوک با تعجب نگاهشان کرد.
«تو واقعاً می‌خوای باهاش بری؟»
جه-این کمربندش را بست.
«من می‌خوام حقیقت رو پیدا کنم.»
«نه اینکه فقط یکی منو نجات بده.»

تهیونگ چیزی نگفت.
اما گوشه‌ی لبش کمی بالا رفت.
او خوشحال بود.
نه چون جه-این کنارش بود.
چون بالاخره انتخاب کرده بود.

یونگی سیستم ماشین را فعال کرد.
صفحه‌ی دیجیتال روشن شد.
«ردیاب دشمن فعاله.»
«ولی یه مشکل داریم.»
«یکی داره مسیرمون رو هک می‌کنه.»

جه-این سریع به صفحه نگاه کرد.
انگشت‌هایش روی کیبورد حرکت کرد.
چند خط کد وارد کرد.
جیمین با تعجب گفت:
«تو هنوزم بلدی؟»
جه-این آرام جواب داد:
«فقط فراموش کرده بودم.»

تهیونگ لحظه‌ای به او نگاه کرد.
دختری که فکر می‌کرد باید از او محافظت کند.
حالا کنار او نشسته بود و جنگ را کنترل می‌کرد.
برای اولین بار حس کرد...
شاید همیشه اشتباه فهمیده بود.

ناگهان صدای هشدار آمد.
سه ماشین سیاه پشت سرشان ظاهر شدند.
جونگ‌کوک از ماشین کناری گفت:
«ما رو پیدا کردن.»
تهیونگ فرمان را چرخاند.
«پس بازی شروع شد.»

خیابان‌های شهر زیر نور شب می‌درخشید.
ماشین‌ها با سرعت از بین کوچه‌ها رد شدند.
جه-این همزمان اطلاعات دشمن را بررسی می‌کرد.
هر لحظه نزدیک‌تر به حقیقت می‌شد.

روی صفحه یک فایل مخفی باز شد.
اسمش فقط یک چیز بود.
CODE 4 - JEON
جه-این نفسش بند آمد.
«این... مربوط به خانواده‌ی منه.»

تهیونگ آرام گفت:
«بازش کن.»
جه-این مکث کرد.
چون می‌ترسید.
اما بعد تایید را زد.

داخل فایل یک ویدیو بود.
تصویر پدرش ظاهر شد.
همه ساکت شدند.
صدای مرد در ماشین پخش شد.

«اگر این پیام رو می‌بینید...
یعنی من نتونستم از خانواده‌ام محافظت کنم.»

جه-این اشک در چشم‌هایش جمع شد.
پدرش ادامه داد:
«اما یک نفر هست که می‌تونه حقیقت رو کامل کنه.»
تصویر تار شد.
بعد یک اسم ظاهر شد.

کیم تهیونگ.

همه به تهیونگ نگاه کردند.
حتی خودش هم شوکه شده بود.
چون نمی‌دانست پدر جه-این این پیام را گذاشته.

جه-این آرام پرسید:
«پدرم... تو رو می‌شناخت؟»
تهیونگ فقط گفت:
«آره.»
«اما چیزی که نمی‌دونستم این بود که به من اعتماد کرده بود.»

قبل از اینکه ادامه دهند...
صدای ضربه‌ای به ماشین آمد.
یکی از ماشین‌های دشمن نزدیک شده بود.
تهیونگ کنترل را حفظ کرد.
اما این بار جه-این هم وارد عمل شد.

با سرعت کدهای جدید وارد کرد.
سیستم ماشین دشمن از کار افتاد.
جونگ‌کوک با تعجب گفت:
«خواهر من یه هکره؟»
جه-این برای اولین بار لبخند کوچکی زد.
«ظاهراً آره.»

اما همان لحظه...
یک پیام جدید روی صفحه ظاهر شد.

«جه-این، اگر می‌خواهی حقیقت را بدانی...
به جایی بیا که همه چیز شروع شد.»

تهیونگ نگاهش تغییر کرد.
چون آدرس را می‌شناخت.

محل اصلی خاندان کیم.

جایی که هیچ‌کس زنده از آنجا بیرون نمی‌آمد.

پایان پارت ۱۴

لایک و نظرتون درباره فیک و بازنشر بالا = انرژی من بیشتر میشه ⚡
همانا خداوند و نویسنده کامنت گزاران را دوست می دارند.
دیدگاه ها (۵)

« وسواس مافیا »پارت ۱۵: خانه‌ای که رازها را بلعید باران آرام...

« وسواس مافیا »پارت ۱۶: بازگشت سایه پیام روی صفحه هنوز روشن ...

« وسواس مافیا »پارت ۱۳: کد چهار صدای ماشین‌ها بیرون ساختمان ...

« وسواس مافیا »پارت ۱۲: دختری که نباید زنده می‌ماند جه-این ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط