{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می ترسم از اتفاق هایی که

می ترسم از اتفاق هایی که
اصلا قرار نیست بیفتد!
مثلا نیامدنت
ندیدن لبخندت
یا اینکه صدایم نکنی
روبرویم ننشینی
و فنجانی قهوه با تو نخورم
یا اینکه زیر باران
با تو قدم نزنم
و دست هایت را نگیرم

کاش می آمدی
و این همه نمی ترسیدم

...
دیدگاه ها (۲)

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

وقتی باران بند آمدباران از صبح می‌بارید.ات کنار پنجرهٔ کافه ...

میبخشی پارت ۳

سناریو کازوتورا درخواستی

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣتو تکان نخوردی. لب‌ه...

پارت ۱

داستان عاشقانه جدید

سناریو دارک از ران هایتانی زمان بانتنکن نیچیوا !!! 💜🖤اومدم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط