Slave Season Part
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۲۴
جونگ کوک خشکش زده بود یعنی تمام مدت داشت بقیه رو قضاوت میکرد
گریه هایش قلبش را به درد آورد بلاخره سمتش قدم برداشت
جلوش زانو زد و دستشو گرفت با دست دیگرش چانه اش را بالا آورد
یه سول یا چشمهای قرمز و لب های لرزون بهش خیره شد ام قبل از اینکه جونگ کوک بتونه حرفی بزنه صدای لرزان یه سول بلند شد : برو بیرون...
جونگ کوک متأسف نگاهش کرد : یه سول لطفاً سخت ترش نکن
یه سول غمناک ادامه داد : تنهام بزار.. برو بیرون ..
جونگ کوک بدون کلام دیگری از روی زمین بلند شد و با قدم های سنگینی به سوی درب رفت تا میخواست بازش کنه از اون طرف باز شد و هویون با لیوان شیر موز وارده اتاق شد پشته سرش هم جیمین اما با دیدن وضع آنها هویون متعجب لب زد : شما دعوا کردین..
جونگ کوک بدون حرفی بیرون رفت جیمین سریع به دنبالش رفت درحالیکه پشته سرش راه میرفت عصبی بیان میکرد : این وضعیه پسر
شما بچه دارین این چه کاری هی تو اصلا گوش میکنی چی میگم..
هویون کنارش نشست و آروم نگاهش کرد یه سول اشک هایش را پاک کرد هویون: خوبی چرا گریه میکنی بچه ناراحت میشه
یه سول با لحن لرزان اما آروم گفت : فقط یکم ناراحت شدم.. چیزی نیست
هویون لیوان را سمتش گرفت و گفت : اینو بخور خوب میشی ...
لامصب ۲۴ پارت گذاشتم
پس هر کسی بدون لایک و کامنت بخونه حرومه من گفتم
امیدوارم خوشتون بیاد ♥️♥️♥️
شرط ۲۵ لایک
۳۰ کامنت
جونگ کوک خشکش زده بود یعنی تمام مدت داشت بقیه رو قضاوت میکرد
گریه هایش قلبش را به درد آورد بلاخره سمتش قدم برداشت
جلوش زانو زد و دستشو گرفت با دست دیگرش چانه اش را بالا آورد
یه سول یا چشمهای قرمز و لب های لرزون بهش خیره شد ام قبل از اینکه جونگ کوک بتونه حرفی بزنه صدای لرزان یه سول بلند شد : برو بیرون...
جونگ کوک متأسف نگاهش کرد : یه سول لطفاً سخت ترش نکن
یه سول غمناک ادامه داد : تنهام بزار.. برو بیرون ..
جونگ کوک بدون کلام دیگری از روی زمین بلند شد و با قدم های سنگینی به سوی درب رفت تا میخواست بازش کنه از اون طرف باز شد و هویون با لیوان شیر موز وارده اتاق شد پشته سرش هم جیمین اما با دیدن وضع آنها هویون متعجب لب زد : شما دعوا کردین..
جونگ کوک بدون حرفی بیرون رفت جیمین سریع به دنبالش رفت درحالیکه پشته سرش راه میرفت عصبی بیان میکرد : این وضعیه پسر
شما بچه دارین این چه کاری هی تو اصلا گوش میکنی چی میگم..
هویون کنارش نشست و آروم نگاهش کرد یه سول اشک هایش را پاک کرد هویون: خوبی چرا گریه میکنی بچه ناراحت میشه
یه سول با لحن لرزان اما آروم گفت : فقط یکم ناراحت شدم.. چیزی نیست
هویون لیوان را سمتش گرفت و گفت : اینو بخور خوب میشی ...
لامصب ۲۴ پارت گذاشتم
پس هر کسی بدون لایک و کامنت بخونه حرومه من گفتم
امیدوارم خوشتون بیاد ♥️♥️♥️
شرط ۲۵ لایک
۳۰ کامنت
- ۳.۲k
- ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط