{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پله ها در پیش رویم، یک به یک دیوارشد

پله ها در پیش رویم، یک به یک دیوارشد
زیر هر سقفی که رفتم ، بر سرم آوار شد
خواستم شعری بگویم تا تو را عاشق کنم
رفتی و با رفتنت این قلب من بیمار شد
بر فلک نفرین نمودم تا تو را دادم زدست
از بد اقبال هر گل را که چیدم خار شد
رفتی و با رفتنت احوال من دیوانگیست
گو چرا با رفتنت احساس من بر دار شد
از پس امروز و فرداهای خود وا مانده ام
گوئیا با رفتن تو سهم من پیکار شد
از چه رو از من گذر کردی تو ای نا مهربان
این چنین بارفتنت هر لحظه حالم زار شد
شعر ها گفتم برایت تا که باز آیی مگر
شعر هایم را ندیدی ، غصه ها تکرار شد
هر که را دیدم نشد مانند تو ای بی وفا
قلب من با رفتنت از عاشقی بیزار شد
بعد عشقت شعر هایم،قاب بردیوار شد
دیدگاه ها (۸)

قلبی که شکست قلبم را شکستی اما صدای فریادم را نشنیدیچه بی ص...

💞💞💞💞💞💞💞در  خواب میدیدم که تو، شیداترینم کرده‌ای..در کاخِ قلب...

من که سرگرم غزل بودم و در حال خودمشعر می گفتم از احساسم و اح...

سعید سکاکی شاعر نیشابوری

اکرم محمدی شاعر تهرانی

وااااای که چقدر این شعر زیباست ....بچه ها عالیه حتما بخونین ...

سلام عزیزای دل لطفا لایک بازنشر فراموش نشه با تشکر ✈️❀‌‌‌‌‌‌...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

golo

🌱عزیزکم،دنیا آن‌قدر به تو فرصت نمی‌دهدکه تمام عمرت را صرفِ غ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط