{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بودروی ساحل نوشت
دریا دزد کفشهای من !
مردی که ازدریاماهی گرفته بود ، روی ماسه ها نوشت
دریا سخاوتمندترین سفره هستی !
موج آمد و جملات را با خود شست .....
تنها برای من این پیام را گذاشت که
برداشت های دیگران درمورد خودت را در وسعت خود حل کن تا دریا باشی
دیدگاه ها (۲)

گل گندم خوب استگل خوبی زیباستای دریغا که همه مزرعه ی دلها را...

بہ عِــــشـــْــقشَـــــڪ ڪردم...اَز زَمانے ڪِہ..عاشِـــــقا...

همه شب چشم شدم، اشک شدم ............ریزش یک کوه شدم ،ناله ی ...

سالها دل غرق آتش بود وخاکستر نداشتباز کردم این صدف رابارها گ...

مردی در ساحل...[پارت پنجم]روز بعد...از صبح، آسمان ابری بود.ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط