رمانعشق مثلثی
رمان؟عشق مثلثی
پارت؟1
(تابع قوانین ویسگون)
ا/ت:
*وای وای نه..بازم دیرم شد که،سریع ی لباس پوشیدم و سوار دوچرخم شدم،پدال میزدم،بعد از چند دقیقه رسیدم،سریع رفتم توی اتاق پرو،لباس کارم رو پوشیدم و رفتم توی اشپز خونه*
لوری:هوی..تا الان کجا بودی؟
ا/ت:توی تخت گرم و نرمم خواب میدیدم..
لوری:رئیس خیلی عصبیه..
ا/ت:هرروز همین طوره..
*رفتم سر کارم،مشتری هایی اومدن،رفتم سر میز*
ا/ت:سلام،به کافه رستوران کارن خوش اومدید،چی میل دارید؟
+:ام..کاپوچینو هاتون اندازه قهوش در چه حده؟
ا/ت:اگر کاپوچینو بزرگ میخواید دو قاشق و اگر کاپوچینو کوچیک میخواید یک قاشق قهوه..
+:ام..باشه..پس دو تا کاپوچینوی کوچیک
ا/ت:بله حتما..چیز دیگه ای میل ندارید؟!
+:نه ممنون
*سریع تکون دادم و رفتم به لوری گفتم،لوری دوتا کاپوچینو رو در عرض 3 دقیقه درست کرد و بردم سر میزشون*
ا/ت:نوش جان
*مشتری ها لبخندی زدن،از کاپوچینو لذت میبردن،رفتم سمت یک میز دیگه،یک مرد کت شلواری،با موهای مشکی،عینک زده بود و روی صندلی چوبی اما محکم نشسته بود،یک پاش رو روی پای دیگرش انداخته بود و روزنامه میخوند،رفتم سمتش*
ا/ت:سلام..به کافه رستوران کارن خوش اومدید،چی میل دارید؟!
یونگی:ایس لاته
ا/ت:حتما..چیز دیگه؟
یونگی:نه..حالا برو..
*چقدر بی اعصاب بود،همیشه تو ذهنم این بود که مردایی که کتاب و روزنامه میخونن باید مهربون و عاقل باشن،این خیلی بی ادب و بی فرهنگ بود،رفتم سمت لوری،سفارش رو بهش گفتم و بعد از 4 دقیقه اماده شد،سفارش رو بردم سمت میزش*
یونگی:مثل همیشه طول کشید..
ا/ت:ببخشید؟
*اون مرد سرش رو بالا گرفت،شوکه شدم*
ا/ت:ببخشید..اقای مین واقعا متوجه نشدم..
*اون مشتری همیشگی ما بود،انقدر پولدار بود که میتونست اینجا رو بخره،همچنین اون با مدیر رستوران دوست بود،گند زدم*
یونگی:عیبی نداره..به هر حال پیش میاد..اما ازتون میخوام سرعت کارتون رو بیشتر کنید..
ا/ت:بله..حتما...
ادامه دارد...
پارت؟1
(تابع قوانین ویسگون)
ا/ت:
*وای وای نه..بازم دیرم شد که،سریع ی لباس پوشیدم و سوار دوچرخم شدم،پدال میزدم،بعد از چند دقیقه رسیدم،سریع رفتم توی اتاق پرو،لباس کارم رو پوشیدم و رفتم توی اشپز خونه*
لوری:هوی..تا الان کجا بودی؟
ا/ت:توی تخت گرم و نرمم خواب میدیدم..
لوری:رئیس خیلی عصبیه..
ا/ت:هرروز همین طوره..
*رفتم سر کارم،مشتری هایی اومدن،رفتم سر میز*
ا/ت:سلام،به کافه رستوران کارن خوش اومدید،چی میل دارید؟
+:ام..کاپوچینو هاتون اندازه قهوش در چه حده؟
ا/ت:اگر کاپوچینو بزرگ میخواید دو قاشق و اگر کاپوچینو کوچیک میخواید یک قاشق قهوه..
+:ام..باشه..پس دو تا کاپوچینوی کوچیک
ا/ت:بله حتما..چیز دیگه ای میل ندارید؟!
+:نه ممنون
*سریع تکون دادم و رفتم به لوری گفتم،لوری دوتا کاپوچینو رو در عرض 3 دقیقه درست کرد و بردم سر میزشون*
ا/ت:نوش جان
*مشتری ها لبخندی زدن،از کاپوچینو لذت میبردن،رفتم سمت یک میز دیگه،یک مرد کت شلواری،با موهای مشکی،عینک زده بود و روی صندلی چوبی اما محکم نشسته بود،یک پاش رو روی پای دیگرش انداخته بود و روزنامه میخوند،رفتم سمتش*
ا/ت:سلام..به کافه رستوران کارن خوش اومدید،چی میل دارید؟!
یونگی:ایس لاته
ا/ت:حتما..چیز دیگه؟
یونگی:نه..حالا برو..
*چقدر بی اعصاب بود،همیشه تو ذهنم این بود که مردایی که کتاب و روزنامه میخونن باید مهربون و عاقل باشن،این خیلی بی ادب و بی فرهنگ بود،رفتم سمت لوری،سفارش رو بهش گفتم و بعد از 4 دقیقه اماده شد،سفارش رو بردم سمت میزش*
یونگی:مثل همیشه طول کشید..
ا/ت:ببخشید؟
*اون مرد سرش رو بالا گرفت،شوکه شدم*
ا/ت:ببخشید..اقای مین واقعا متوجه نشدم..
*اون مشتری همیشگی ما بود،انقدر پولدار بود که میتونست اینجا رو بخره،همچنین اون با مدیر رستوران دوست بود،گند زدم*
یونگی:عیبی نداره..به هر حال پیش میاد..اما ازتون میخوام سرعت کارتون رو بیشتر کنید..
ا/ت:بله..حتما...
ادامه دارد...
- ۵.۴k
- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط